نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۵ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از توچون نام برم کز دهن آلوده

لاجرم سر نزند جز سخن آلوده

چه خبر پرسی از احوال دل خون شده ام

که شهادت دهد این پیرهن آلوده

گلشن از خار و بهارش به خزان ارزانی

بایدم رفت به در زین چمن آلوده

رخ رنگین بتان را خط مشکین ز قفاست

خارم آید به نظر نسترن آلوده

رخت برون بر ازین بحر گل آگین که دلا

نتوان شست بدین لای تن آلوده

کعبه بسپار بدان مجتهد پاک زبان

دیر بگذار بدین برهمن آلوده

چه تنعم کنی از آن صمد مظنونی

چه تمتع بری از آن وشن آلوده

خیمه برتر زنم از نه فلک ان شاء الله

غربت پاک به ازین وطن آلوده

ترک مست تو ندارد به صفایی سر صدق

دل بپردازم ازین راهزن آلوده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس عذاب وجدان و آلوده بودن روح و خود می‌پردازد. او از زندگی در دنیای پر از پلیدی‌ها و ناپاکی‌ها گله می‌کند و اشاره می‌کند که همه‌چیز حول و حوشش آلوده است، حتی درختان و گل‌ها. شاعر تاکید می‌کند که چگونه نمی‌تواند از این آلودگی‌ها خلاص شود و به دنبال پاکی و رهایی از این محیط ناپاک است. او همچنین به ناپاکی افراد و جایگاه‌هایی که به آنها پناه می‌برد، اشاره دارد و خواهان یک زندگی بهتر و بی‌زننده‌تر است. در پایان، او به ترک این محیط ناپاک و جدایی از دنیای آلوده فکر می‌کند.