شمارهٔ ۳۵۶ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
چشم یوسف گر به خواب آن چهر عالمتاب دیدی
حاش لله گر دگر چشمش به عالم خواب دیدی
خشک کردی پیر دهقان سرو و سوری بهر هیزم
گر به بستانت خرامان گلبن سیراب دیدی
گر صبا بر لاله و سنبل گذشتی در حضورت
روی آن بیرنگ خواندی زلف آن بی تاب دیدی
کاش ناصح پنجه کردی با تو کاندر دلبری ها
زور بازوی تو بیش از رستم و سهراب دیدی
فاتحه وارونه خواندی قبله ی بیت الحرم را
گر امام مسجدت ابروی چون محراب دیدی
خود تصور کن که حالش چیست در شبهای هجران
آنکه در ایام قربش آنقدر بی تاب دیدی
در فراقت خود بگواز گریه چون حالی کند دل
آنکه در عین وصالش دیده پرخوناب دیدی
از سر دنیا و دین مشتاق بر می خاست صد ره
گر حصول وصل را سودی در این اسباب دیدی
خدمتت را من نیم درخور ولی فخرم همین بس
چون سگم تا قابل دربانی آن باب دیدی
با تو از طومار غم کوته نکردی این سخن را
کرده چندانت صفایی کار از اطناب دیدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به زیبایی چهره محبوب مینگرد و از تأثیر آن بر دل و جان خود سخن میگوید. او تأمل میکند که اگر زیباییها و جلوههای دلانگیز محبوب را میدیدی، چگونه حالت تغییر میکرد. شاعر به بیان حال عاشقان در جدایی و دلتنگی میپردازد و به یادآوری لذتهای وصال و سختیهای فراق میپردازد. همچنین، به قدرت عشق و زیبایی محبوب اشاره میکند و خود را در مقام خدمتگزاری به محبوب میبیند. در نهایت، او از غم و اندوهی که در این عشق همراه است، میگوید و بر ارزش این عشق تأکید میکند.