نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۲ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شد مرا عمر در وفا سپری

تو هنوز از جفا نگشته بری

مرغ این باغ را چه سودا خاست

که کند جای نغمه نوحه گری

گشته رسوای روی او چه کنم

گل نداند ورای پرده دری

جهد کردم که دل بدو ندهم

آدمی دست چون برد ز پری

غنچه را غیرت گلش در باغ

داشت هر صبحدم به جامه دری

دادم آخر به کشتن از ناله

شاکرم با کمال بی اثری

دل در آن زلف مشکبو آموخت

از دو لعل تو رسم خون جگری

عیب جویی صفایی از همه وجه

عیب باشد ز مردم هنری

کامل آن یک تن است و باقی را

هست نقصی بهر که در نگری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از گذشت زمان و وفاداری خود سخن می‌گوید که در حالی سپری شده است که محبوب هنوز به او خیانت می‌کند. او به حسرت و ناکامی خود در عشق اشاره می‌کند و از حالتی ناامید کننده صحبت می‌کند. در عین حال، به زیبایی و ظرافت عشق نیز اشاره کرده و به این نکته می‌پردازد که در عشق، انسان‌ها ممکن است نقص‌هایی داشته باشند. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که تنها یک فرد کامل وجود دارد و بقیه، در مقایسه، نقص‌هایی دارند.