شمارهٔ ۳۸۱ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز رخ برداشت دوش آن مه جلیلی
تجلی کرد بر رویم سهیلی
از آن رو روز من چون شب سیه شد
به روز آوردم از غم طرفه لیلی
به چرخم خاست ز آه سینه ابری
به خاکم ریخت ز آب دیده سیلی
مرا تنها روا نبود ملامت
که دارم در فراقش وای و ویلی
پریشان درکمندش مانده جمعی
خروشان از خیالش گشته خیلی
عیان گشتی عیار زهد و پرهیز
گرش مقداد دیدی یا کمیلی
وفا و مهرش اندر سینه بسیار
حیا و شرمش اندر دیده خیلی
مرا بر سر ز سودایش نه شوری
مرا در دل به دیدارش نه میلی
که آن آید به میزانی و وزنی
که این گنجد به مقداری و کیلی
صفایی عشق ما و حسن او برد
ز یاد افسانه ی مجنون و لیلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و به احساسات شدید ناشی از عشق و فراق اشاره میکند. او بیان میکند که چگونه در غیاب معشوق، زندگیاش به شب سیاهی تبدیل شده و عواطفش به شدت آشفته و پریشان است. شاعر در دل خود حسرت و اندوهی عمیق از دوری معشوق را احساس میکند و بر این باور است که وفا و محبتش به او بسیار زیاد است، اما در عین حال نمیتواند شوری برای دیدارش در دل داشته باشد. او همچنین به مقایسه عشق خود با داستان معروف مجنون و لیلی میپردازد و میگوید که عشقشان از یاد داستانهای مشهور فراتر رفته است. این شعر، نماد قدرتمندی از عشق و اندوه ناشی از فراق است.