شمارهٔ ۳۸۵ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
از این خشم و غرور و سرگرانی
وزین بی رحمی و نامهربانی
ملامت ها کشد بر بی وفایی
قیامت ها کند در دلستانی
شکایت با که گویم ز آن پری روی
که دل بربود از دستم نهانی
به تیر اولم از پا در افکند
مرا آخر کشد زین شق کمانی
صنوبر گفتمش ماند به بالا
ولی آنرا نباشد این روانی
خرامان می رود گویی در این مرز
به راه افتاده سرو بوستانی
فرازان قامتی چون شاخ شمشاد
فروزان طلعتی چون نقش مانی
مگر دارد سرکشور گشایی
مگر دارد دل گیتی ستانی
بیا واعظ به خلوت خانه ی خاص
اگر خواهی خواص از زندگانی
عوام الناس را بگذار و بگذر
چه حاصل باشدت زین خرچرانی
صفایی در صفاتش من چه گویم
که نطقم بسته شد با این روانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساساتی نظیر خشم، غرور و بیرحمی پرداخته و شاعر از بیوفایی و درد دلش شکایت میکند. او از کسی که دلش را ربوده، گلهمند است و این احساس را به تصویر میکشد. شاعر به زیبایی و وقار معشوق اشاره دارد و تلاش میکند تا نقشی از دلستانی او را ترسیم کند. همچنین به دعوت واعظ اشاره میکند و از او میخواهد که به مسائل عمیقتر زندگی بپردازد، نه تنها به ظاهر و سطحینگری. در نهایت، شاعر میگوید که واژهها نمیتوانند وصف حال او را به خوبی بیان کنند.