شمارهٔ ۴۱ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
مشاطهٔ زیبایی آراسته چنبرها
زان سلسله تا بندد بر هر سر مو سرها
در بارگهت ایدر ره یافتم از هر در
تا روی رجا یکسر برتافتم از درها
عشاق نزیبد عشق با غیر تو ورزیدن
ز آنرو که ترا تنهاست حسن همه دلبرها
مهر تو برون افکند هر نکته که پوشیدیم
ورنه نشد این راز افسانه ی کشورها
چون خاک رود بر باد سرها به سر کویت
نبود عجب ار در پای افتد ز سر افسرها
گر شرح صباحت را تا حشر نگار آرند
از حسن توفصلی بیش نبود همه دفترها
در مجلسِ می خواران ، سرمستی و بیهوشی،
از جنبش ساقی خاست نز گردش ساغرها
از دست و زبان نامد توصیف کمالاتت
کآرایش دیگر داد زیب تو به زیورها
کونطق صفایی را کاوصاف تو بسراید
عاجز شده لب بستند زین باب سخنورها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبی خاص پرداخته است. شاعر در ابتدا به آراستگی و زیبایی موهای او اشاره میکند و بیان میکند که همه درها برای یافتن او باز است. او بیان میکند که عشق به غیر از محبوب خود، بیمعناست و زیبایی او برتری خاصی دارد. شاعر به شباهت معشوق به رازهای پنهان و افسانهها اشاره میکند و اینکه هرچند تلاش کنند، نمیتوانند زیبایی او را به طور کامل توصیف کنند. همچنین، در مجالس شاد و مینوشی، تاثیر زیبایی و جاذبه او بر دیگران را نیز یادآور میشود و به دلیل خاص بودن کمالات او، سخنوران از توصیف او عاجز هستند. در نهایت، این شعر به تحسین زیبایی و قدرتمندی عشق و محبت میپردازد.