نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

تاب دلم ار تو را عیان نیست

سیل از مژه‌ام عبث روان نیست

هر کم دل و دیده دید بازش

بر لب سخنی ز بحر و کان نیست

در هجر روان ناتوان را

زین بیش تحمل و توان نیست

خاموشیم از سکون مپندار

ز آنست که نیروی فغان نیست

شب نیست که در فراقت ای ماه

انجم ز دو دیده ام روان نیست

بر مهر تو ترکتازی دل

ز آن بود که در کفم عنان نیست

جز سخت دلت به سینه ی نرم

خارا به حجاب پرنیان نیست

جز مهر تو کاستقامت ماست

از ماه سامت کتان نیست

افسوس که بنده ات به درگاه

در خیل سگان پاسبان نیست

بگریزم از او درو صفایی

کز هیچ طرف ره ی امان نیست

سر بر خط وی نهم علی الله

هر چند مرا مقام آن نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و درد و رنج شاعر در جدایی از معشوق است. شاعر با استعاره‌هایی چون "سیل از مژه" و "هجر" نشان می‌دهد که اشک‌ها و ناراحتی‌هایش بی‌پاسخ مانده و تحمل این جدایی برایش بسیار سخت است. او همچنین به عشق و وابستگی عمیق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که جز عشق معشوق، چیزی دیگری در زندگی‌اش معنا ندارد. شاعر در نهایت به ناامیدی و احساس ناتوانی خود از رسیدن به معشوقش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تلاشش برای نزدیکی به او بی‌نتیجه مانده است.