شمارهٔ ۹۹ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
در هجر توام سری به جان نیست
با وصل تویادم از جهان نیست
اشکم به جروح دل گواه است
محتاج به شرح ترجمان نیست
تادر قفس غمت فتادم
دیگر هوسم به بوستان نیست
با یاد تو ذوق گلستان نه
در دام تو شوق آشیان نیست
بر وصل چو خود فشانمت جان
حاجت به فراق جانستان نیست
شاخی که بریزد از بهاران
محتاج به غارت خزان نیست
پیری که نه چون تواش دلارام
چون سعد من اخترش جوان نیست
دل دادم و جان به دل ستادم
سود آور عشق را زیان نیست
در راه محبتت صفایی
در بند حیات جاودان نیست
پا بر سر جان و تن چو بنهاد
زین بیش مجال امتحان نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس عشق و درد ناشی از جدایی میپردازد. شاعر میگوید که در غیاب معشوق، هیچ ارتباطی با دنیا ندارد و دردش را به وضوح بیان میکند. او به عدم وجود شادی و آرامش در زندگیاش اشاره میکند و میگوید که حتی زیباییهای دیگر زندگی نیز برایش معنا ندارد. عشق او چنان عمیق است که نمیتواند بیمعشوق زندگی کند و هر تلاشی برای فراموشی بیفایده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق واقعی غیرقابل امتحان و بینظیر است و هرگونه تلاشی برای دوری از آن بیمعناست.