نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

۱۰- پیشوای اهل باطل چون دگر اشباه خویش صفایی جندقی

صفایی جندقی / قطعات و ماده تاریخ‌ها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پیشوای اهل باطل چون دگر اشباه خویش

بیش و کم در عمر خود یک حرف حق نشنید و رفت

حجت حق را به عصر خود همی نشناخت باز

وقت رفتن در جهنم جای خود را دید و رفت

ریشه صدق و وفاق و مردمی برکند و مرد

تخم کفر و کین و کاوش در جهان پاشید و رفت

اصل زقوم از زمین هستی خود رسته دید

بر یکایک شاخ آن خرد و کلان چسبید و رفت

ریش گاو از غایت ... خری انجام کار

جای ترحلوا به گور مرده خود رید و رفت

حسب جاهش میخ صد پهلو به... در سپوخت

کله ی ریقو به انگشت ندم خارید و رفت

تخمی از پشت زنا چون گوز خر نالید و مرد

سنگی از کوه ریا سوی سقر غلتید و رفت

گوز وش از روده راحت به رنج افتاد و بیم

سنده سان از ... هستی به خود پیچید و رفت

حبه بدنامی از انبار کفران گشت و مرد

حنظل ناکامی از زقوم دوزخ چید و رفت

در جحیمش جاودانی فرش غم گسترده شد

تا بساط شادمانی از جهان بر چید و رفت

بر زمین زد چون دم رحلت صفائی برنگاشت

که به ... ما امام ناصبان گوزید و رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره‌ی پیشوای اهل باطل است که در طول عمر خود هیچ حق و راستی نشنیده و در زمان مرگ فقط به عذاب جهنم پی می‌برد. او در زندگی‌اش ریشه‌های صدق و صفا را از بین برده و به جای آن تخم‌های کفر و دشمنی را پاشیده است. در این مسیر، به فساد و دروغ در جامعه دامن زده و به عواقب کارهایش وقوف ندارد. در نهایت، او به سرنوشت شومی دچار می‌شود و در جحیم جاودانی، غم و اندوه را برای خود بر می‌گزیند و هیچگونه شادی و سروری را به جا نمی‌گذارد.