نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

۳۰- تاریخ وفات ابوالحسن یغما پدر شاعر صفایی جندقی

صفایی جندقی / قطعات و ماده تاریخ‌ها / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

اوستاد سخن ابوالحسن آنک

بی سخن یک تنش نظیر نبود

هفت اقلیم را به نوک قلم

قفل درهای نظم و نثر گشود

چار گوهر یکی چو او به صفات

قرن ها نارد از عدم به وجود

مدح وی نیست حد ما زیرا

که برون است مدحتش ز حدود

چو از سر شوق شد به پای رضا

از سرای فنا به دار خلود

بار الها به حق پاک نبی

علت غائی اساس وجود

سبب آفرینش همه خلق

زیب بخشای ملک غیب و شهود

کآن ضعیف فتاده را از پای

دستگیری کنی به حسن ورود

خامه عفو درکش از کف لطف

بر گناهانش از فراز و فرود

حشر فرمائیش به اهل وداد

از در رحمت ای کریم و دود

مرمرا هم به لطف خود می بخش

زنده پیش از قضا چه دیر و چه زود

چون به حکم مغایرت همه عمر

فاش و پنهان ز خلق می فرسود

پی تاریخ وی صفائی گفت

جان یغما ز نیک و بد آسود

۱۲۷۶ق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره استاد سخن ابوالحسن و ویژگی‌های برجسته اوست. شاعر می‌گوید که او در کلام و بیان نظیر ندارد و با قلم خود درهای نظم و نثر را گشوده است. ویژگی‌های او همچون چهار گوهر بی‌نظیر است که قرن‌ها در عدم بوده و به وجود آمده‌اند. مدح این شخصیت فراتر از حد و اندازه‌هاست، زیرا آثار او از مرزهای معمولی فراتر رفته‌اند. شاعر به دعا و درخواست از خدا برای کمک به افرادی که به عجز و ناتوانی افتاده‌اند، اشاره می‌کند و می‌خواهد که خداوند با رحمت و لطف خود گناهان آن‌ها را ببخشد و در روز قیامت همراه با اهل رحمت باشند. او همچنین از خدا تقاضا می‌کند که خود او را نیز مورد لطف قرار دهد و پیش از سرنوشت به او زندگی دوباره عطا کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که این اشعار به یاد تاریخ و صفای زندگی ابوالحسن سروده شده است.