نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ صفایی جندقی

صفایی جندقی / نوحه‌ها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مدر پیراهن طاقت غریبان را

مزن دامن بر آتش ناشکیبان را

برادر جان علی اکبر

از این رفتن بیا بگذر

سفر خواهی اگر خاکم به سر خواهی

اگر خاکم به سر خواهی سفر خواهی

ز ما پیر و جوان هرکس به میدان شد

در اول پی به خون و خاک یکسان شد

تن سر دادگان در خون تپان بنگر

سر آزادگان بر نی روان بنگر

یکی را سر به نوک نیزه عریان بین

ز چوگان ستم چون گوی غلطان بین

یکی را تن به خاک ازچرخ دون بنگر

چو خاک از بخت وارونش زبون بنگر

ز ما هفتاد تن یک یک برون آمد

که خاک از خون پاکش لاله گون آمد

پدر تنها عدو بی رحم و ما بی کس

غریبان را همان داغ شهیدان بس

پس از خود خواری ما را توهم کن

بر این مشت اسیر آخر ترحم کن

رعایت کن زمهر این جمع مضطر را

برادر را و خواهر را و مادر را

دل ازکف داده گانت را صبوری کو

تنی کش دل نباشد تاب دوری کو

چو لایق باشد الطاف خدایی را

چه خوف از فتنه محشر صفایی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی درد و رنج کسانی است که در میدان جنگ قرار دارند و به خصوص به علی‌اکبر، پسر امام حسین، خطاب می‌شود. شاعر از او می‌خواهد که بر آتش غم و اندوه غریبان ندمد و به یاد بی‌کسی و مشکلاتی که بر آنها می‌گذرد بیفتد. در ادامه، اشاره به پیروزی و شکست‌های جنگ می‌شود و تصاویری از سرهای بریده و بدن‌های خونین رزمندگان ارائه می‌شود. در نهایت، شاعر از علی‌اکبر می‌خواهد که بر مشکلات خانواده‌ها و عزیزان شهدا ترحم کند و دل‌سوزی نشان دهد. پیام کلی شعر، تأکید بر قدردانی از فداکاری‌ها و تلاش برای حفظ امید و صبر در مواجهه با سختی‌هاست.