نوحهها — دیوان اشعار صفایی جندقی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۵ — فلک زینب شد آخر بی برادر ز جفایت
- شمارهٔ ۶ — هیچ داغی از غم فرزند مشکل تر نباشد
- شمارهٔ ۸ — ای قاسم ای سرو روان ای مادر
- شمارهٔ ۷ — ای تازه جوان جان جهانم علی اکبر
- شمارهٔ ۱ — تا کی ای کوکب این ستمکاری
- شمارهٔ ۳ — فردا به زمین افتد از سر همه افسرها
- شمارهٔ ۴ — جز ماریه آمد کی پیش رخ خواهرها
- شمارهٔ ۲ — شه لب تشنه ی بی غمگسارم پدر
- شمارهٔ ۱۶ — شاهی که برد سجده به خاک درش افلاک
- شمارهٔ ۱۴ — ساختی از کینه بی اکبر مرا داد ای فلک
- شمارهٔ ۱۵ — سرها همه بر نیزه و تن ها همه بر خاک
- شمارهٔ ۱۱ — فلک را دیده گریان است امروز
- شمارهٔ ۱۰ — مدر پیراهن طاقت غریبان را
- شمارهٔ ۹ — ای شاه بی لشکر پدر، ای سرور بی سر پدر
- شمارهٔ ۱۲ — آنکه آمد نه فلک نیم آستانش
- شمارهٔ ۱۳ — غم هجر دلگزا برد از سرم هوش
- شمارهٔ ۲۰ — دردا که از زین سرنگون افتاد بر خاک اکبرم
- شمارهٔ ۱۹ — یکی ای صبا تو برای خدا
- شمارهٔ ۲۲ — دمید از طرف گردون ماه ماتم
- شمارهٔ ۲۴ — افتاده در خون ای پدر از گرز و تیغ و خنجرم
- شمارهٔ ۱۷ — بار غم بنشسته سنگین بر دلم
- شمارهٔ ۱۸ — از دور نیلی سپهر
- شمارهٔ ۲۱ — حسین ای خسرو لب تشنگانم
- شمارهٔ ۲۳ — افراشت علم در صف گردون شه ماتم
- شمارهٔ ۳۱ — افتاد از عرشه ی زین آسمانی
- شمارهٔ ۳۰ — چو شد قسمت ز آغازم جدایی
- شمارهٔ ۲۹ — ای اکبر ای رعنا جوان وای وای
- شمارهٔ ۲۵ — قلم از ازل ندانم چه نوشته بر سر من
- شمارهٔ ۲۶ — به من ای صبا ز رحمت پدارنه یک نظر کن
- شمارهٔ ۲۷ — یکی ای نسیم یثرب سوی خستگان گذر کن
- شمارهٔ ۲۸ — ای شه مظلوم حسین وای وای
- شمارهٔ ۳۲ — از حرم تا شام گردون بر زمین گسترد دامی
- شمارهٔ ۳۶ — چرخ را سنگین سکونی خاک را چابک خرامی
- شمارهٔ ۳۵ — سوی یثرب از زمین کربلا آمد حمامی
- شمارهٔ ۳۹ — خصم جان کوکب تو دشمن تن اختر ما
- شمارهٔ ۳۴ — عدل یزدان را به حق هر روز باید قتل عامی
- شمارهٔ ۴۰ — دردا که ماند در دل بس حسرت از جوانان
- شمارهٔ ۳۸ — جنبشت ای آسمان گردد سکون
- شمارهٔ ۳۷ — توعریان خفته در خون ما مهیای گرفتاری
- شمارهٔ ۳۳ — ای صبا سوی نجف از کربلا بردار گامی
- شمارهٔ ۴۲ — تا شدی از کنار من نیست جز این دو حاصلم
- شمارهٔ ۴۵ — آه که شد برادرم غرقه به خون برابرم
- شمارهٔ ۴۴ — دیدی آخر که فلک ریخت چه خاکی به سرم
- شمارهٔ ۴۳ — دل همی خواست که ریزد سر و جان در پایت
- شمارهٔ ۴۱ — آه کزین سفر نشد جز تب و تاب حاصلم