نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ صفایی جندقی

صفایی جندقی / نوحه‌ها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سرها همه بر نیزه و تن ها همه بر خاک

از کین زمین آه و ز بی مهری افلاک

تا هوش همی راه سپارد سر بی تن

تا دیده همی کار کند پیکر صد چاک

تن ها همه انباشته در خاک و به خون در

سرها همه آویخته از حلقه ی فتراک

بر هرتن مجروح و دل ریش و لب خشک

صد چشمه روان بیشتر از دیده ی نمناک

در ریختن خون عزیزان همه اسراف

در بذل کمین شربت آبی همه امساک

ای وای بر آن قوم که حرمت نشناسند

از خون تن پاک تو تا خون دل تاک

در حیز امکان مگر این است اگر هست

جوری که بدو پی نبرد پایه ی ادراک

سیراب تر از باغ بهشت آل نبی بود

چاره ی لب خشک ار شدی از دیده ی نمناک

این باد مخالف ز کجا خاست که آمیخت

هفتاد چمن لاله و گل با خس و خاشاک

نگذاشت اثر اهل زنا ز آل پیمبر

چو از دولت جمشید نشان صولت ضحاک

ران بر رگ دل نشتر این داغ صفایی

وز اشک بشو نامه ی آلوده ی ناپاک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف وضعیت نابسامان و رنج مردم در نتیجه‌ی جنگ و کشتار می‌پردازد. سرها بر نیزه‌ها و بدن‌ها بر خاک افتاده‌اند و ناله‌ها و آه‌ها زمین را پر کرده است. بدن‌های مجروح و دل‌های شکسته در خون خود غوطه‌ور هستند و اشک‌ها به اندازه‌ای روان شده که گویی بیشتر از چشمه‌هاست. موضوع مرگ عزیزان به‌نوعی اسراف خون را نشان می‌دهد و نادیده گرفتن حرمت انسان‌ها را نکوهش می‌کند. شاعر به وضوح دردمندی و ناامیدی را بیان کرده و در نهایت به تباهی و زوال سرنوشت اشاره دارد. این متن به نوعی به ظلم و بی‌عدالتی‌ها در جامعه اشاره می‌کند و بر لزوم احترام به حقوق انسان‌ها تأکید دارد.