بند ۲۶ صفایی جندقی
صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
درداد تن به مرگ چو کارش ز جان گذشت
بگذاشت پای بر سر جان وز جهان گذشت
آمد به حربگاه و به هر گام ز اهلبیت
صد رستخیز عام بر آن ناتوان گذشت
چندان به کشتگان خود از چشم و دل گریست
کآب از رکاب برشد و خون از عنان گذشت
پیر فلک خمید چو آن پیر خستهجان
بر نعش چاکچاک جوانی چنان گذشت
بیاختیار کشتهٔ او را به بر کشید
با حالتی که کار غم از امتحان گذشت
رخ بر رخش نهاد و به حسرت سرشک ریخت
این داند آنکه از پسری نوجوان گذشت
کاینک رسم ز پی که به داغت زیَم صبور
آسان وگرنه از چو تو کی [می]توان گذشت
دشمن ز شقکمانی خود دست برنداشت
هرچند تیر نالهٔ وی ز آسمان گذشت
از تاب زخم و کوشش حرب و غم حریم
جان ناگذشته از سر تن تن ز جان گذشت
و آنگه به روی خاک در افتاد و کار او
از گرز و تیغ و دشنه و تیر و سنان گذشت
در موج اشک و خون گلو تشنه جان سپرد
وز پیش چشمش آن دو سه نهر روان گذشت
برق ستیزه خشک و ترش برگ و بار سوخت
بر یک بهار گلشن او صد خزان گذشت
در ماتمش ز سینهٔ مجروح تشنگان
دلها برون فتاد چو کار از فغان گذشت
مردان به خاک و خون همه خفتند تشنهکام
با آنکه موج اشک زنان از میان گذشت
تنها به راه دوست نه دست از حرم کشید
بفشرد پای و بر سر خود هم قلم کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف درد و اندوهی عمیق است که در آن فردی به مرگ تن میدهد و در عین حال کشتگان خود را در جنگ میبیند. او با غم و گریهای بیپایان بر عزیزانش مینالد و احساس یأس و ناامیدی از زندگی در برابر بیعدالتیها او را فرامیگیرد. در عین تلاش و نبرد با دشمن، تنهایی و فقدان عزیزانش او را به شدت آزار میدهد و در نهایت بر خاک میافتد. به نوعی این شعر به بیان عشق، فقدان و درد انسانی میپردازد که در مقابله با سرنوشت تلخ و تلخی جنگ و غم از دست دادن نزدیکان غوطهور است.