نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بند ۴۴ صفایی جندقی

صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کای از غمت برادر با جان برابرم

غربال دور خاک بلا بیخت بر سرم

چون زخم‌های خود نگری از ستاره بیش

داغ درون خویش اگر بر تو بشمرم

گفتم رها کنند مگر زین قفس مرا

اما چه سود بال کدام است و کو پرم

خصمم کشید و از سر کویت به عنف برد

این هم غمی دگر که ندانم کجا برم

ذبح تو باورم نشدی لیکن این قضا

امروز شد مشاهده ز الله و اکبرم

در پای ذوالجناح تو نامد ز دست ما

خود را فدا کنیم از این باب دلخورم

ز آن حرب و ضرب و زخمه و اخراج و ترک‌تاز

زین خشم و کینه‌خواهی خصم ستمگرم

ز آن تابشی که تافت به دل‌های تفته‌جان

ز آن آتشی که سوخت به خرگاه و چادرم

داغ بنات زار درون‌ریش دل‌پریش

نهب بساط و پرده و بالین و بسترم

نالان به پشت ناقه یتیمان بینوا

عریان به روی بادیه عباس و اکبرم

با این تطاولات و تعدی هنوز دل

خالی نکرده خصم جفاکیش کافرم

خواهر بمیردت که نشد پیش‌مرگ تو

کی سازمت علاج و کدامین غمت خورم

نیرنگ داغ و نقش فراقت ز لوح دل

زایل فتد مگر به قضا گاه محشرم

پیش از بیان حال به پایان بریم عمر

وین داستان تمام نخواهد شد آخرم

حیرت به‌جای حفظ و تزلزل به‌جای تاب

بیمار کربلا به پدر کرد این خطاب:

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و اندوه شخصی است که احساس فقدان و درد را به شدت تجربه می‌کند. شاعر به برادرش اشاره می‌کند و از زخم‌های عمیق درونش سخن می‌گوید. او به قفس بودن خود اشاره می‌کند و ناتوانی از رهایی را بیان می‌کند. با یادآوری غم‌های جدیدی که بر او افزوده می‌شود، از سختی‌ها و ظلم‌هایی که بر او رفته، صحبت می‌کند. او به تلخی و ناراحتی از وضعیت یتیمان و از دست دادن عزیزانش اشاره می‌کند و در نهایت به ناامیدیش از ترمیم زخم‌ها و غم‌هایش می‌پردازد. این شعر تصویری غم‌انگیز از واقعیت‌های تلخ زندگی و درد جدایی را به تصویر می‌کشد.