بند ۴۸ صفایی جندقی
صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کای کشتهٔ جفا سوی ما یک نظر ببین
ما را چو باد زین سر کو پیسپر ببین
بگشای چشم و پردهنشینان قدس را
سیارهسار گرد جهان دربهدر ببین
این کاروان قافلهسالار کشته را
پایی ز پیش و دل ز پس آسیمهسر ببین
خود را چو اشک دیدهٔ ما خاک شین بجوی
ما را چو زخم سینهٔ خود خونجگر ببین
پویم به پای خوف و خورم خون دل به راه
اسباب زاد و راحلهام زین سفر ببین
هم خاک و خون مرا عوض آب و نان بیاب
هم اشک و رخ مرا بدل سیم و زر ببین
هر بامداد مائدهام لخت دل نگر
هر شامگاه ساقیهام چشم تر ببین
در هر نفس که بی تو کشم صد بلا بهپای
در هر قدم که بی تو روم صد خطر ببین
این خواهران که روحقدس پردهدارشان
عریان اسیر طایفهٔ پردهدر ببین
دل سختتر شد اینهمه را ز اشک و آه ما
بر کوه برق و بارش ما را اثر ببین
این خاندان که فرض شد اکرامشان به خلق
خواریکش از اراذل بی پا و سر ببین
بعد از قتال و غارت و اخراج و نفی و سلب
بر ما ستیز خصم جفاجو بتر ببین
سفر وجود خویش چو قرآن مندرس
اجزای آن گسیخته از یکدگر ببین
داغ درون ما به غم خویش برشمار
از زخمهای خویش یکی بیشتر ببین
ز انبوه غم نهاد دگرباره رخ به خاک
نالید و گفت وا ابتا روحنا فداک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در قالب نالهای از درد و رنج بیان شده است. شاعر از کشته و جفا به خود و قومش مینالد و در وصف حال خویش، وضعیت اسفبار و غمانگیز روح و جسمش را تصویر میکند. او از بیاحترامی و آلامی که به خانوادهاش وارد شده، سخن میگوید و به غم ناشی از دوری و فقدان اشاره دارد. بیان دردها و زخمهای عمیق، نشانهای از مظلومیت و رنجهای بشری است که در مواجهه با ظلم و ستم احساس میشود. همچنین، تأکید بر دلشکستگی و غم ناشی از از دست دادن عزیزان و زندگی پر از خوف و خطر، تصویر زندهای از وضعیت ناگوار آنهاست. در نهایت، این شعر بهنوعی بازتابدهنده احساسات عمیق انسانی در مواجهه با مصائب زندگی است.