نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بند ۶۳ صفایی جندقی

صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در ماتم تو تا نچکید اشکم از قلم

حرفی ازین حدیث به دفتر نزد رقم

ننگاشت خامه نکته ای از شرح این عزا

نآورد تا چه رگ ز غمت خون دل به دم

ماندند تا عزای تو دارند کاینات

ورنه شدی وجود سوی بنگه عدم

هر شب نثار بزم عزاداری تراست

تا روز حشر دامن گردون پر از درم

چشمی محیط حوصله باید سحاب زای

کاین گریه نیست لایق چندین سفینه غم

آبش ز اشک دیده و خوانش ز لخت دل

این بود پاس حرمت مهمان محترم

ز آب دیده تاب درون گر نمی نشاند

می سوخت ز آتش عطش از فرق تا قدم

از چرخ تیره اختر و ز خصم خیره کش

بدخواه وی چو داهیه بسیار، دوست کم

قسمت نمود بر دو طرف عضو عضو خویش

طرف حرامی و حرم اعضای منقسم

برسر هوای حرب و به دل حزن اهل بیت

رایش سوی حرامی و رویش سوی حرم

تنها میان قوم دغا مانده آن دریغ

کارواح در معسکر این کمترین حشم

اجرام خرد و برد بهم مجتمع هنوز

و اندام او به تیغ ستم منقطع ز هم

از آتش ستیزه خصمش خیام سوخت

برپا چراست پایه ی این آبگون خیم

خضمش طمع کند پی خدمت ز پور و دخت

شاهی که قدسیان به حریمش کمین خدم

ز آن ره که عهد دولت باطل کشید طول

حق را ملامتی نه ولی اهل حق ملول

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حزن و اندوه ناشی از فقدان یک شخصیت بزرگ و عزیز است. شاعر از احساس عمیق خود نسبت به این ماتم می‌گوید و اشاره می‌کند که حتی اشک‌هایش هم نمی‌توانند عمق غمش را بیان کنند. غم و عزای فقدان این شخصیت به قدری عمیق است که تمام کائنات در سوگ او مانده‌اند و حتی آسمان‌ها نیز در عزای او عطش می‌کشند. شاعر به وصف حال دل و گریه‌هایش می‌پردازد و نشان می‌دهد که این درد و رنج فراتر از کلمات است و در واقع پاسخی به حرمت و قدردانی از شخصیت متوفا است. او همچنین به تضاد میان حرام و حرم اشاره می‌کند و از مصائب اهل بیت سخن می‌گوید، در حالی که جامعه دچار فریب و نفاق است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که اگرچه حق و حقیقت مورد ملامت قرار می‌گیرد، اهل حق همچنان از این وضع نالان و غمگین هستند.