نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

۱۳۱- تحقیق صفی علیشاه

صفی علیشاه / ۲- سوره البقره / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

مجملی زآن گویم ار هوشت بجاست

کثرت از وحدت نپنداری جداست

کی ز علت یافت معلول انفِصام

وحدت آمد داد کثرت را نظام

بعد علت جایز از معلول نیست

بل دوییت بینشان معقول نیست

عین آن وحدت شد این کثرت همه

همچنان باقی است بر وحدت همه

پس نباشد هیچ چیز از ممکنات

منفصل در آنی از سلطان ذات

گر خدا خواهد چو پیش آید مقام

شرح این معنی تو را گویم تمام

اندر اینجا بیش از این دستور نیست

گویم آن کز وی زبان معذور نیست

حق گذارد در دهانِ ما کلام

بشنود هم هر چه گوییم او تمام

حق نیوشندة سخنها مطلق است

تا نگویی آنچه او بر ناحق است

هم بود دانا بر اسرار ای فقیر

تا نیندیشی خلافی در ضمیر

کن زبان خود به گفتنها مطیع

تا نگردد هیچ بر قولی شنیع

کن ضمیر خود مصفاء از دغل

کوست دانا بر ضمیر و بر عمل

او تو را چون دوست گشتی گشت دوست

در تولّی پس مددکار تو اوست

آردت بیرون ز ظلمات شکوک

سوی نور علم و ایقان در سلوک

چون کسانی که حق آنها را ولی است

در ولای حق روانشان منجلی است

وآن کسان که کافر و سرکش شدند

یار طاغوتند و در آتش شدند

سوی ظلمت تاختند از بحر نور

هم به ماتم خانه از دارالسرور

مُرد یعنی نور استعدادشان

از صفاتِ نفسِ ظلمت زادشان

اهل نارند این گروه اندر سکون

در جحیم جهل و غفلت خالدون

خالدون یعنی صفات شوم زشت

گشت اندر نفسشان خُلق و سرشت

همچو اندر بولهب ، جهل و حسد

روح معنی مرده بودش در جسد

بین مثالش در وجود و بود خویش

عقل روشن رای و نفس دیو کیش

عقل بر اخلاق نیکت رهنماست

نفس میلش بر فساد و بر هواست

هر یک ار غالب شود بر دیگری

در تو گردد خُلق و بی شک زآن سری

یا به جنّت در خلودی یا به نار

هر دو عین توست نیکو یاد دار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، بیان شده است که کثرت (تنوع و تعدد موجودات) از وحدت (یکپارچگی) جدا نیست و هر چیزی که وجود دارد در واقع تجلی وحدت است. بنابراین، علت و معلول نمی‌توانند از هم جدا شوند و این مسئله را باید درک کرد. همچنین اشاره شده که هر چیزی در ممکنات نمی‌تواند از ذات خداوند (سلطان ذات) جدا باشد. شاعر به این موضوع می‌پردازد که صحبت‌های ما باید مطابق با حقیقت باشد و نباید بر چیزهای نادرست بگوییم. او تأکید می‌کند که خداوند بر اسرار و ضمیر ما آگاه است و باید در گفتار و اعمال خود بی‌غش و پاک باشیم. در نهایت، بیان می‌شود که انسان واقعی دارای نور و استعداد است و در صورتی که تحت ولایت حق قرار بگیرد، از شک و تردید رهایی یافته و به علم و ایقان می‌رسد. کسانی که سرکش و کافرند در جهل و غفلت باقی می‌مانند و ویژگی‌های زشت در وجود آنها گسترش می‌یابد. شاعر مؤکداً به اهمیت عقل و اخلاق نیک اشاره کرده و می‌گوید که تسلط یکی بر دیگری (بین عقل و نفس) می‌تواند مسیر انسان را به بهشت یا جهنم تعیین کند.