نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

۵- آیات ۲۲ تا ۲۶ صفی علیشاه

صفی علیشاه / ۵- سوره المائده / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ وَ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ (۲۲) قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ اَلَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمَا اُدْخُلُوا عَلَیْهِمُ اَلْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (۲۳) قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً مٰا دٰامُوا فِیهٰا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ (۲۴) قٰالَ رَبِّ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ إِلاّٰ نَفْسِی وَ أَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ اَلْقَوْمِ‌ اَلْفٰاسِقِینَ (۲۵) قٰالَ فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی اَلْأَرْضِ فَلاٰ تَأْسَ عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْفٰاسِقِینَ (۲۶)

گفتند ای موسی بدرستی که در آن گروهی جبارانند و بدرستی که ما داخل نمی‌شویم در آن هرگز تا بیرون روند از آن پس اگر بیرون روند از آن پس بدرستی که ما داخل شنوندگانیم (۲۲) گفتند دو مرد از آنان که می‌ترسیدند انعام کرد خدا بر آن دو که داخل شوید بر ایشان از آن در پس چون داخل شدید در آن پس بدرستی که شما غالبانید و بر خدا پس توکل کنید اگر هستید گروندگان (۲۳) گفتند ای موسی بدرستی که ما داخل نمی‌شویم در آن هرگز ما دام که باشند در آن پس برو تو و پروردگارت پس کارزار کنید که ما اینجا نشسته‌هائیم (۲۴) گفت ای پروردگارم بدرستی که من مالک نیستم جز خودم و برادرم را پس جدایی انداز میان ما و میان گروه فاسقان (۲۵) گفت پس بدرستی که آن حرام گردانیده شده بر ایشان چهل سرگردان خواهید بود در زمین پس اندوه مدار بر گروه فاسقان (۲۶)

گفت موسی بر مگردید از طریق

بر عقب ها وز فراخی سوی ضیق

این ز ضعف و بی وثوقی بر خداست

پس به خسران بازگردید این جفاست

قوم گفتند، ای کلیم این سرزمین

جای جبّاران بود، نبود امین

وآن گروهی پر نهیب و شوکتند

برتر از ما در قوام و قو ّتند

نیست ما را طاقت نیرویشان

تا به جنگ آریم رو بر سویشان

ما در آن داخل نگردیم از فسون

جز که جبّاران روند از آن برون

چون برون رفتند ما داخل شویم

تا نه ز ایشان خوار و مستأصل شویم

یوشع و کالب دو مرد حق پرست

قوم را گفتند از خوف شکست

سوی جبّاران ز باب قریه تنگ

اندر آیید از هر آن سو بی درنگ

راه ندهید آنکه بر صحراء روند

گر کنید این در زمان بی پا شوند

پس شما بی شک بر آنها غالبید

این کنید ار خیر خود را طالبید

نیستند ایشان به غیر از جسم و تن

خالی از قلبند و بی عقل و فِطَن

تکیه بر پروردگار خود کنید

گر شما بر وعدة او مؤمنید

قوم گفتند این نخواهد شد هَگرز

که در آییم ایچ در این بوم و مرز

تا که جبّاران در آنجا ساکنند

هم ندارد سود هیچ این وعظ و پند

از دو تن باور تو ای موسی سخن

می نمایی نز ده و صد انجمن

رو تو با پروردگارت در قتال

ما نشینیم اندر اینجا بی سؤال

قصد ایشان بود هارون زآن کلام

زآنکه سیّد خواند، قوم او را به نام

چون ز موسی بود او اکبر به سال

سیّدش زآن قوم خواندی در مقال

قصدشان یا بوده ربّ العالمین

جنگ کن یعنی حق ار هستت معین

نیست بر ما حاجت ار یارت رب است

این جهت بر جهل ایشان اقرب است

حاصل اندر قوم زین ره شد نزاع

مینکردند اندر آن امر اجتماع

گفت موسی کای خداوند احد

من نی ام مالک به جز بر نفس خود

هم برادر کوست هارون یار من

ز ابتدا ء بود او معین در کار من

نیست با من قوم یعنی متفق

جز قلیلی از گروه منفرق

پس میان ما و قوم فاسقین

تو جدایی اف کن ای سلطان دین

گفت حق پس گشت بر ایشان حرام

تا چهل سال آن زمین پاک نام

یعنی ارض مقدس از عصیانشان

سازم اندر تیه سرگردانشان

پس پشیمان گشت موسی زآن دعاء

سوی او آمد خطاب از کبریاء

که مباش اندوهناک از فاسقان

گر که اندر تیه ماندند این زمان

زآنکه ایشان ز امر حق سَر وا زدند

مورد نفرین پیغمبر شدند

مستحق بودند بر نفرین تو

سر چو بکشیدند از تمکین تو

یا مخاطب بُد به لَاتَأس آن رسول

کو ز قصۀ تیه موسی شد ملول

حق تعالی گوید او را کای امین

تو مشو ز احوال آن مرد م غمین

ز امر موسی چون همی سر وازدند

لایق آن تیه و آن حیرت شدند

ماجرای تیه و اسرائیلیان

گر همی خواهی تو از تاریخ خوان

جای شرحش جمله در تفسیر نیست

گرچه بر من مشکل این تحریر نیست

میکند تأیید حقم در کلام

تا به نظم آرم حکایت ها تمام

لیک زآن ترسم که عمر آخر شود

ناتمام از نظم، این دفتر شود

زآن در این تفسیرِ بکرِ منحصر

آنچه لازم نیست سازم مختصر

شد صفی را سال بر نزدیک شصت

مر غنیمت دانم از عمر آنچه هست

بل به توفیق خداوند ودود

سازم این تفسیر را منظوم زود

زآن بسی دارم به نظمش اهتمام

تا مگر گردد به عون حق تمام

یک دو سال دیگر از پروردگار

باشم از توفیق و عمر امیدوار

ای خدا از راه احسان و کرم

کش یکی بر سیّئات من قلم

قوّتم بر نظم این تفسیر بخش

صحت و امنیّت و تقریر بخش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

قوم موسی به او گفتند که در سرزمینی که قرار است به آن وارد شوند، قوم جبار و قدرتمندی وجود دارد و آنها هرگز وارد آن جا نخواهند شد تا وقتی که آن جباران از آن خارج شوند. دو مرد از میان قوم که از خدا ترسیده بودند، به دیگران گفتند که باید وارد شوند زیرا اگر وارد شوند، بر آنها غالب خواهند شد و باید بر خدا توکل کنند. اما قوم موسی پاسخ دادند که به هیچ وجه وارد نمی‌شوند و از موسی خواستند که با پروردگارش بجنگد و خودشان در همان جا بمانند. موسی از خدا خواست تا بین او و قوم فاسقش جدایی بیفکند. خدا به موسی گفت که آن سرزمین برای آنها به مدت چهل سال حرام است و آنها در زمین سرگردان خواهند بود. در نهایت، موسی از قومش ناامید شد و از بابت سرنوشت آنها غمگین گردید. خدا به او فرمود که نباید بر قوم فاسق اندوهناک باشد، زیرا آنها به فرمان خدا اعتنا نکردند و مستحق عذاب شدند. خداوند بر این قوم مورد نفرین قرار داد و مردم را به دلیل نافرمانی‌شان در سرگردانی قرار داد.