نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

۱۰- آیات ۸۰ تا ۸۴ صفی علیشاه

صفی علیشاه / ۷- سوره الاعراف / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ اَلْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (۸۰) إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ‌ اَلرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ اَلنِّسٰاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (۸۱) وَ مٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ (۸۲) فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ اِمْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (۸۳) وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُجْرِمِینَ (۸۴)

و یاد کن لوط را هنگامی که گفت قومش را آیا می‌کنید کار زشت را پیشی نگرفته شما را بآن هیچ یک از جهانیان (۸۰) به درستی که شما هر آینه می‌آیید مردان را از روی شهوت از غیر زنان بلکه شمائید گروه اسراف‌کاران (۸۱) و نبود جواب قومش مگر آنکه گفتند بیرون کنید ایشان را از قریه خودتان که آنها مردمانند که پاک می‌شمارند خود را (۸۲) پس نجات دادیم او را و کسانش را غیر از زنش را که بود از باقی‌ماندگان بهلاکت (۸۳) و بارانیدیم بر ایشان بارانی پس بنگر چگونه بود انجام کار گناهکاران (۸۴)

« در بیان ذکر قوم لوط علیه السلام »

آمدیم اندر بیان قوم لوط

تا نباشی بر نشان قوم لوط

قوم خود را چونکه گفت او از خرد

ناید آیا ننگتان زین فعل بد

این چنین فحشاء کنید آیا شما

واندر آیید از ره فحش از ملا

خود بر آن نگرفته پیشی هیچ کس

ز اهل عالم تا کس آیدشان ز پس

خود شما آیید آیا از هوی

یعنی از شهوت به مردان بی نسا

این به توبیخ است ابلغ چون زنان

بهر تزویجند و نسل اندر جهان

ترک آنها کردن از بهر وصال

جمع گشتن با رجال آمد ضلال

بل شما هستید قومی مسرفین

گشته فعل دیوتان عادت چنین

می نبود اهل سدوما را جواب

سوی لوط اندر برابر زین خطاب

جز که گفتندی به هم جنسان ز قهر

أخْرِجُو مِنْ قَریَة یعنی ز شهر

لوط را بیرون کنید از دیه خویش

طعنه چون بر ما زند در دین و کیش

با بنات و پیروانِ او کنون

از زمین خود کنید او را برون

زآنکه آن مردم از این فعل نژند

کارهند و دعوی پاکی کنند

لوط را دادیم با اهلش نجات

جز زن لوط آنکه بود از مشرکات

او نشد با لوط بیرون از دیار

ماند برجا چونکه بُد با قوم یار

پس بباراندیم ایشان را به سر

سنگها ناگاه بر سان مطر

پس نگر پایان کار مجرمین

وآن جزاء کز حق رسد در یوم دین

با سروشی چند آمد جبرئیل

گشت مهمان در سرای آن خلیل

بهر ایشان کرد او حاضر طعام

که مگر آمد مسافر در مقام

چون نخوردند او شد اندر اضطراب

زآنکه بود این از خصومت فتح باب

جبرئیلش گفت ما نه از مردمیم

بلکه فوق از آسمان و انجمیم

بهر نفی قوم لوط اندر زمین

آمدیم از جانب دیّان دین

بود واجب تا تو زآن یابی خبر

زآنکه از حق پیشوایی بر بشر

پس روان گشتند زآنجا پیش لوط

تا برند ا ز فرّ خود تشویش لوط

مر ورا گفتند با اهلت برون

رو کنون کاین قریه گردد سرنگون

هفت قریه بود و کَند آنها تمام

جبرئیل از امر خلاّق الانام

صبح چون شد جمله بُد زیر و زبر

زنده ای در وی نبُد از جانور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

داستان قوم لوط علیه السلام در این آیات به توصیف رفتار ناپسند و گناهکارانه این قوم می‌پردازد. لوط به قومش اعتراض می‌کند که چرا مرتکب اعمال زشت و فاحش می‌شوند و به مردان به‌جای زنان تمایل دارند. او آنها را توبیخ می‌کند و آنها را به اسراف و فساد اخلاقی متهم می‌کند. قوم لوط به جای پاسخ‌گویی به اعتراضات او، از او می‌خواهند که او و خاندانش را از قریه خود بیرون کنند زیرا آن‌ها خود را پاک و بی‌آلایش می‌دانند. در نهایت، خداوند لوط و خانواده‌اش را جز همسرش نجات می‌دهد و بر قوم لوط عذاب نازل می‌کند. عذابی که به صورت بارانی از سنگ بر آنها نازل می‌شود و در نتیجه، آن‌ها به هلاکت می‌رسند. این داستان به عنوان هشداری از خداوند در برابر گناهان و نافرمانی‌ها معرفی می‌شود و نشان می‌دهد که عواقب گناهکاران چه خواهد بود.