بخش ۵۹ - در تحقیق علم حضوری و حصولی صفی علیشاه
صفی علیشاه / دفتر دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
علمی آن کو عین ذات داور است
از حضوری و حصولی برتر است
زآنکه هست این هر دو را از ذات او
نسبت عینی به موجودات او
علم خود، غیب الغیوب مطلق است
عین ثابت در یقین زو مشتق است
هست در اعیان ثابت ای همام
خود وجود ذهنی، اشیاء را تمام
اندر اینجا خالق غیب و شهود
کرد بر هر شیئی ارسال وجود
فیض او را قابلیت ها چو یافت
هر وجودی بر قبول او شتافت
گشت حاضر در مقام علم او
عین موجود این بود بیگفتگو
این شد از علم حضوری ترجمه
زآنکه اشیاء حاضرند اینجا همه
نیست نسبت بر امامت لامحال
فهم و عرفان تو بیرون از دو حال
گر بر او داری کمال معرفت
اوست حق را مظهر ذات و صفت
پیش از این از خط و نقطه، ای امین
دادمت تفصیل تا دانی یقین
نقطه را گفتیم باشد ذات هو
وین خط ما مظهر اوصاف او
عین ذات نقطه را خط مظهر است
پس امام آن مظهر مستحضر است
در مقام علم او اشیاء تمام
حاضرند و فیض یابند از امام
آن حضوری را که گفتم مجملی
نیست فرقی با حضور آن ولی
مرتضی(ع) زآن گفت علم ﷲ منم
هست اشیاء غرق علم روشنم
هیچ پنهان نیست از علم علی
زآنکه علمم علم حق است ای ولی
علم یک وصفی ز اوصاف خداست
جامع کلّ صفاتش مرتضاست(ع)
چون تجلّی کرد ذات ذو صفات
برخود از ذات خود اندر عین ذات
این تجلّی نام او آمد ظهور
وآن بود قبل از صفات ای با حضور
قصد ما از ذات می باشد وجود
کو ز شرط و وصف بیرون است و بود
آن ظهور حق بود قبل از صفات
پس صفات آمد ولی را دون ذات
زآنکه او حق را وجوداً مظهر است
بر همه اوصاف پس ذاتش سر است
علم او هم کو به معنی علم هوست
از حضوری وز حصولی برتر اوست
ور تو را نقصی بود اندر حواس
بر امامت نیستی کامل شناس
با تو باشد صحبتی دیگر مرا
گرچه خود حرف است زینها در مرا
گویم از بهر تو این افسانهها
ورنه خود باشم سر دیوانهها
در نظر دیوانه را جز یار نیست
با حضور و با حصولش کار نیست
مر امامت را تو از حق واسطه
هیچ دانی از کمال رابطه
اولاً بر واسطه فیض خدا
میرسد وآنگه به کلّ ماسوا
نیست این محتاج برهان، واضح است
بی دلیل عقل و نقل این لایح است
پس کسی کو واسطه است اعنی امام
میرسد زو فیض حق بر خاص و عام
بهر بذل فیض از حق نایب است
بهر او علم حضوری واجب است
زآنکه گر شیئی نباشد حاضرش
کی رسد بر وی فیوض باهرش
ور رسد بر وی نه فیض دم به دم
در دم آن موجود می گردد عدم
کآن شه فیّاض را از یاد رفت
هرچه رفت از یاد او بر باد رفت
پس بر او علم حضوری بی جواب
الزم است از نور بهر آفتاب
پس هر آن علم حصولی قائل است
علم و قول و اعتقادش باطل است
در حدیث آری که فرموده امام
ما ندانیم آنچه حق داند تمام
این خبر صدق است امّا ای پسر
تو ز سرّ این کلامی بیخبر
چونکه این عالم جهان صورت است
معنیت را هم به صورت نسبت است
حق چو عالم را به اسباب آفرید
هم سبب شرط است نزد اهل دید
لاجرم گر گفت آن علاّم غیب
علم را اسباب باید نیست عیب
این بود حکم شریعت در بسیج
ورنه پنهان نیست از معصوم هیچ
کاشف راز است و ستّار عیوب
عالم السرّ است و علاّم الغیوب
گر که پوشد عیب از ستّاری است
نه ز نادانی که میپنداری است
دان ولی را صاحب علم بسیط
بر بسیط و بر مرکب بل محیط
هرچه غیر از ذات حق در تحت اوست
رشحی از بحر وجود بحت اوست
بازگردان سوی مطلب خامه را
گرم تر کن در بیان هنگامه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، به موضوع علم و حقیقت وجود پرداخته شده است. بیان میشود که علم، عین ذات خداوند است و از دو نوع علم حضوری و حصولی فراتر است. علم خداوند غیب الغیوب و مطلق است و همه موجودات در علم او حاضرند. این علم باعث میشود که هر موجودی قابلیت دریافت فیض از او را داشته باشد. در ادامه، به مقام علم حضرت علی (ع) و نقش او به عنوان واسطه فیض خدا اشاره میشود. تبیین میشود که علم او همانا علم حضوری است و هر چیزی که از او غافل شود، به عدم میرسد. در این راستا، علم حصولی در برابر علم حضوری ناقص تلقی میشود. شاعر همچنین به اهمیت شناخت مقام امام به عنوان واسطه فیض و علم اشاره دارد، و بر این نکته تاکید میکند که علم و دانش او از علم خداوند ناشی میشود. بنابراین، درک و شناخت این حقیقت از اهمیتی ویژه برخوردار است. در نهایت، شاعر به ضرورت تمایز میان علم و نادانی اشاره میکند و بر ایمان به علم معصومین و ارتباط آنان با حقیقت الهی تاکید میورزد، به این معنا که باید به علم حضوری و واقعی آنها توجه شود و از ظواهر و تصورات نادرست پرهیز کرد.