نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۰ - رجوع آن جناب‌ به‌ خیمه‌ گاه در وداع آخر صفی علیشاه

صفی علیشاه / دفتر دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

شاه دین‌ برگشت‌ اندر خیمه‌گاه

تا نماید ملک‌ را تفویض‌ شاه

کودکان پاک معصوم از جناح

چونکه‌ بشنیدند بانگ‌ ذوالجناح

جملگی‌ از خیمه‌ بیرون ریختند

خوش به‌ دامانش‌ چو گرد آویختند

همچو لوح معتدل دامان شاه

کسرها ر ا داد اندر خویش‌ راه

گشت‌ از آن پروانگان خسته‌ جان

دامن‌ آن شمع‌ دین‌ پروانه‌ دان

آری آنان کز دو کون آواره اند

دائماً غم‌ پرور و غم‌ خواره اند

بی‌مکان گردیده از فرمان حق‌

جایشان نبود به‌ جز دامان حق‌

وآن زنان مستمند ناتوان

همچو پروانه‌ به‌ دورش پر زنان

ذوالجناح عشق‌ از سر تا به‌ دُم

زیر بوسه‌ آل عصمت‌ گشت‌ گم‌

ناله‌ زینب‌(س) نمی‌آید به‌ گوش

اندر اینجا رفته‌ پنداری ز هوش

نیست‌ زینب‌(س) وقت‌ بی‌ هوشی‌ تو

تنگدل شد شه‌ ز خاموشی‌ تو

بلبل‌ عشقی‌ تو بر گل‌ زنده ای

پیش‌ گل‌ بر صد نوا زیبنده ای

گل‌ به‌ دست‌ آمد کجا شد جوش تو

یا ز بوی گل‌ ز سر شد هوش تو

بر تو گرید دیدة گل‌ بی‌ حساب‌

بهر بی‌ هوشان روا باشد گلاب‌

ای صفی‌ بگذار این‌ هنگامه‌ را

سوختی‌ هم‌ دفتر و هم‌ خامه‌ را

جان همی‌ خواهد کند تن‌ را وداع

زندگی‌ ما را بود زین‌ پس‌ صداع

مرگ باشد گرچه‌ تلخ‌ اندر عیان

خوشتر است‌ از استماع این‌ بیان

اول و آخر نداند مرد دین‌

بگذر از شرح وداع آخرین‌

خود مشو زین‌ بیش‌ آتش‌کش‌، بس‌ است‌

سوزش دل را همین‌ آتش‌ بس‌ است‌

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر به توصیف حال و هوای خیمه‌گاه امام حسین (ع) پس از کربلا می‌پردازد. شاه دین (امام حسین) به خیمه بازگشته و می‌خواهد سلطنت را به فرزندانش تفویض کند. کودکانی معصوم با شنیدن صدای اسب ذوالجناح از خیمه بیرون می‌آیند و به دامان او می‌چسبند. آن‌ها مانند پروانه‌ها به دور شمع عشق می‌چرخند. زنان ناتوان نیز مانند پروانه‌ها در اطراف او پرواز می‌کنند. در این حال، ناله زینب (س) به گوش نمی‌رسد و غم این روزها بر دل‌ها سنگینی می‌کند. شاعر از غم و درد مرگ سخن می‌گوید و بر لزوم گذشت از اندوه و مشکل زندگی تأکید می‌کند. در نهایت، به این باور می‌رسد که مرگ، هرچند تلخ است، بهتر از تحمل غم‌های طولانی‌مدت است.