شمارهٔ ۱۸۷ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن که از دوست بجز دوست تقاضا دارد
لاف عشق ار بزند دعوی بیجا دارد
نازم آن شوخ که از غمزه و طنازی و ناز
دلبری را همه اسباب مهیا دارد
در غم سلسلهٔ موی تو ای لیلی جان
همچو مجنون دل ما خیمه بصحرا دارد
نکشد نیم نفس عشق تو پای از سر ما
این خود از غایت لطفی استکه با ما دارد
دامنم پر گهر از چشمهٔ چشمست مدام
نازم این چشمه که ترجیح بدریا دارد
چرخ را عشق درآورده بگردش این شاه
زیر فرمان ز ثری تا به ثریا دارد
همه اجزاء جهان جاذب و مجذوب همند
راستی کارگه صنع تماشا دارد
ناتوان را که بود بهر رعایت مسئول
آن که بازوی هنرمند و توانا دارد
کی بحال تو بسوزد دل دلدار صغیر
شمع از سوزش پروانه چه پروا دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیباییهای آن است. شاعر بهوضوح بیان میکند که اگر کسی از دوست غیر از محبت و دوستی چیزی بخواهد، در واقع دعوایی بیمعنا دارد. او به شوخی و زیباییهای معشوق اشاره میکند و ابراز عشق و دلباختگی خود نسبت به او را با بیان احساساتی عمیق نشان میدهد. شاعر در ادامه، عشق را همچون چشمهای پرخروش توصیف میکند که نمیتواند از دلش برود و به زیباییهای جهان و نقش عشق در آن اشاره میکند. در نهایت، نویسنده نشان میدهد که عشق و دلیری در روشنایی شمع و سوزش پروانه دیده میشود و نشاندهنده وابستگی عمیق بین معشوق و عاشق است.