نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۳ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هست این کون و مکان گوی خم چوگان عشق

الله الله از دل عاشق که شد میدان عشق

چشم دل گر بر گشایندت بمیدان وجود

اندر این میدان نخواهی دید جز جولان عشق

آنکه جوید عشق را پایان گه آغاز حشر

گو پس از پایان محشر هم مجو پایان عشق

عشق را سر در خط فرمان حسن است و بود

جمله موجودات را سر در خط فرمان عشق

غیر انسان بهر انسانست و انسان بهر دل

دل برای اینکه گردد کنز مهر و کان عشق

هیچ دانی از چه گردون را دمی نبود سکون

چون من سرگشته آنهم هست سرگردان عشق

ماحصل را گر همی خواهی ز من بشنو صغیر

ماسوی مملوک عشقند و علی سلطان عشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و جستجوی آن می‌پردازد. شاعر عشق را به عنوان یک میدان بزرگ توصیف می‌کند که در آن تنها جولان عشق دیده می‌شود. او اشاره می‌کند که عشق هیچ پایانی ندارد و حتی پس از مرگ و روز قیامت نیز ادامه خواهد داشت. تمامی موجودات به عشق وابسته‌اند، و انسان تنها برای دلش به عشق نیاز دارد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که همه چیز تحت سلطه عشق است و عشق، حقیقتی فراتر از مادیات است.