شمارهٔ ۳۳۹ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون گل روی ترا در خور دیدار شدیم
نیست باک ار ببر خلق جهان خوار شدیم
تا سر زلف گره گیر تو افتاد بدست
فارغ از کشمکش سبحه و زنار شدیم
بدو صد دام فتادیم و پریدیم ولی
آخرالامر بدام تو گرفتار شدیم
در ره عشق تو جز خویش ندیدیم حجاب
چون گذشتیم ز خود از تو خبردار شدیم
ما تو بودیم و تو ما ما و تو پنداری بود
شکرلله بدر از پرده پندار شدیم
شد کهن قصهٔ منصور بگو مفتی را
قصد ما کن که مهیای سر دار شدیم
غیرت عشق چنان غیر برانداخت که ما
همه جا محو تماشای رخ یار شدیم
ندهی تا به بها سر ندهندت سری
ما بدادیم سر و محرم اسرار شدیم
فخر داریم بشاهان جهان تا چو صغر
بندهٔ شاه نجف حیدر کرار شدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و شگفتانگیز شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از تجربههای مختلفی صحبت میکند که در راه عشق به معشوق به دست آورده است، از جمله گرفتار شدن در دام عشق و رهایی از خود. احساس میکند که در این عشق، خود و معشوق یکی شدهاند و به وضوح به حقیقت عشق پی بردهاند. همچنین اشاره به فخر به جایگاه خود به عنوان بندهای از شاه نجف (امیرالمؤمنین علی) دارد و نشان میدهد که عشق واقعی میتواند انسان را از همه قید و بندها آزاد کند و به مرتبهای از شرف و احترام برساند. در نهایت، شاعر با ابراز شکرگزاری به خاطر تجربیات و دگرگونیهای عشق، بر اهمیت و قدرت عشق تأکید میکند.