شمارهٔ ۳۴۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دادهام جان رو نما تا روی جانان دیدهام
گرچه دشوار است دیدارش من آسان دیدهام
خار میآید گل و سنبل بچشمم از دمی
کان رخ گلگون و آن زلف پریشان دیدهام
کی شود یارب شب وصل آید و من با حبیب
بازگویم آنچه درایام هجران دیدهام
دل ز زلفش برنمیگیرم من ای زاهد برو
گر تو آنرا کفر دیدستی من ایمان دیدهام
هر کسی دیده است در کاری صلاح خویشتن
من صلاح خویش را در عشق جانان دیدهام
سخت و سستی چون دل و عهدش ندارم در نظر
منکه سخت و سست عالمرا فراوان دیدهام
ز آه و افغان دم مبند ایدل که من در کار خود
هر گشایش دیدهام از آه و افغان دیدهام
خضر از آب بقا هرگز ندیده است آنچه را
من ز خاک درگه شاه خراسان دیدهام
چون صغیر از درگهش هرگز نخواهم روی تافت
زانکه این درگاه را من قبله جان دیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق به معشوق صحبت میکند و میگوید که حتی اگر دیدن معشوق دشوار باشد، او آن را آسان میبیند. او زیباییهای دنیا را در مقایسه با چهره معشوق بیارزش میداند و تأکید میکند که عشقش به معشوق برایش از هر چیز دیگری مهمتر است. همچنین، او به زاهدان میگوید که عشق او کفر نیست بلکه ایمان است و خود را در عشق معشوق راضی میبیند. شاعر به دشواریها و غمهای عشق اشاره میکند و بیان میکند که هر گشایش و خوشیای که در زندگیاش بوده، حاصل عشق و فریادهای دلش بوده است. در نهایت، او به خوبی و عظمتی که در درگاه معشوق میبیند، اشاره میکند و آن را از هر چیز دیگری مهمتر میداند.