شمارهٔ ۳۴۸ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوانند گرچه خلق جهان اصفهانیم
زین آب و خاک زادهام اما جهانیم
من با بشر برادرم و زادهٔ جهان
زنهار اصفهانی تنها نخوانیم
با نوع خویش در همه جا زیر آسمان
روشن چو آفتاب بود مهربانیم
شد زندگانیم بغم نوع خویش صرف
این دولت است ماحصل زندگانیم
خواهم ز حق خود همه باشند کامیاب
حق داند این بود بجهان کامرانیم
دانم که هر چه بهر تو خواهم همان مراست
ای دوست استفاده کن از نکته دانیم
ای بدگمان بعکس تو پیوسته حال من
نیک است زانکه برحذر از بدگمانیم
با خصم هم صغیر بصلحم بجان دوست
تنها نه دوستدار محبان جانیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شاعر نسبت به هویتش و ارتباطش با دیگران میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که هرچند او از اصفهان است، اما خود را بخشی از جهان میداند و برادر بشر دیگرم هست. او بر اهمیت همبستگی و مهربانی با دیگران تأکید میکند و این را نتیجه زندگی اجتماعی میداند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که خواسته او این است که همه از حق خود بهرهمند شوند و نباید به بدگمانی دچار شد. در نهایت، او بر اهمیت دوستی و صلح با دیگران حتی در برابر خصم تأکید میکند.