نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای ناله برمیا که تو را دادخواه نیست

همراهی آنکه با تو کند غیر آه نیست

یاران که را پناه تصور کنم که من

جز بی پناهی آنچه که بینم پناه نیست

گر بایدت ز حال دلم آگهی ببین

رنگ رخم که بهتر از اینم گواه نیست

یکدور ای فلک نزدی بر مراد ما

ما را از این نمد مگر آخر کلاه نیست

همت بدستگیری از پا فتادگان

بالله اگر ثواب نباشد گناه نیست

خون فقیر شربت خوان توانگر است

تحقیق رفته در سخنم اشتباه نیست

یارب گیاه مهر نروید در اصفهان

یا خود ببوستان جهان این گیاه نیست

شد عمر صرف غم همه ما را مگر صغیر

صبح سپید در پی شام سیاه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بی‌پناهی و ناامیدی شاعر اشاره دارد. او از نداشتن یاری برای دادخواهی می‌نالد و احساس می‌کند که هیچ کس جز درد و غم برای او نمانده است. در این شعر، شاعر به ناملایمات زندگی اشاره کرده و با بیان احساس خود بر غم و تنهایی‌اش تأکید می‌کند. او می‌گوید که حالش هیچ گواهی به جز رنگ رخسارش ندارد و از اینکه زندگی‌اش پر از غم و اندوه بوده، ابراز ناامیدی می‌کند. شاعر همچنین به امید داشتن محبت و گیاه عشق در زندگی‌اش در اصفهان اشاره می‌کند و در نهایت به این نکته می‌رسد که تلاشش در این دنیا بی‌نتیجه مانده است و تغییر چندانی در وضعیتش دیده نمی‌شود.