شمارهٔ ۴۵ - قطعه صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هزار شکر که هرچند خامه فرسودم
دهان به مدح و به ذم کسی نیالودم
مرا نبود طمع خلق را کرم زین رو
من از معاملهٔ هجو و مدح آسودم
به هیچ قیمت نفروختم جواهر خویش
به کس برای صلت هیچ مدح نسرودم
خلاف آنکه بانده زید ز طالع بد
من از مساعدت بخت خویش خوشنودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از راضی بودن به خود و اجتناب از مدح و ذم دیگران صحبت میکند. او خوشحال است که هیچگاه به خاطر ترس از خلق، ارزشهای خود را نفروخته و از رنجشهای ناشی از بدبیاریهای خود شاکی نیست. به طور کلی، شاعر بر این باور است که از تصمیمگیریهای نادرست در زندگی خود دوری کرده و به خوشبختی و قناعت با آنچه که دارد، رضایت دارد.