نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ - قافلهٔ سوداگر صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

قافله‌ای بست پی سود بار

عزم سفر کرد ز شهر و دیار

لیک بد آن مرحله پرخوف و بیم

دزد در آن بادیه دایم مقیم

مردم آن قافله از بیم مال

هیچ نگشتند تهی از ملال

غیر یکی زان همه کوشاد بود

جان وی از قید غم آزاد بود

پای دلش بود بجا همچو کوه

مایهٔ عبرت شده در آن گروه

شب همه شب آنهمه در اضطراب

وان یکی آسوده همی کرد خواب

روز بدند آن همه تعویذ خوان

وان یکی از هزل گشودی زبان

مدتی آن راه نمودند طی

هیچ ندیدند توحش ز وی

تا شبی آن قافله با اضطرار

در دژ مخروبه‌ئی افکند بار

بود مر آن قلعه ز عهد قدیم

لیک در آنجا نبدی کس مقیم

بار خود افکند و شد آن ذوفنون

در طلب حاجتی از دژ برون

مردم آن قافله را در نظر

آمدی این مکر و فسون جلوه‌گر

کز پی آشفتن احوال او

دست گشایند به‌ اموال او

بهر مزاح‌ امتعهٔ ان جوان

زود نمودند بکنجی نهان

نا گه از آن دشت چو سیلی ز کوه

راهزنان ریخته در آن گروه

هستی آن طایفه تاراج شد

مرد غنی مفلس و محتاج شد

رفت ز کف هستی آن کاروان

ماند بجا ‌امتعهٔ آن جوان

راهزنان چونکه به بستند رخت

باز درآمد بدژ آن نیکبخت

واقعه بشنید و بشکرانه زود

بر زبر خاک همی چهره سود

گشت از آن کیفیت ناگوار

حیرت آن طایفه یک بر هزار

روبجوان کرده که بر گوی راست

در همه بخت از چه مساعدتر است

آنکه دمش بدرقهٔ تست کیست

یا عمل نیک تو بر گو که چیست

گفت خیانت ننمودم به کس

آن عمل نیک من اینست و بس

مال که آید ز خیانت بدست

هم به خیانت برود هرچه هست

در که ز مفتاح خیانت گشود

هم به خیانت شود آن بسته زود

تا کی توانی چو صغیر ای پسر

ز اهل خیانت به جهان کن حذر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر داستان قافله‌ای را روایت می‌کند که با کمال امید و هدف سود سفر را آغاز می‌کند، اما در میانه راه با خطر دزدان مواجه می‌شود. مردم قافله به دلیل ترس از دزدان مضطرب و ناامید هستند، اما یک نفر از آنها که بی‌غم و شاداب است به طریق متفاوتی به سفر ادامه می‌دهد. این فرد در طول سفر از دعای دیگران استفاده نمی‌کند و در یک شب به قلعه‌ای خراب می‌رسند که در آن هیچ‌کس نیست. در همین حین، دزدان به قافله حمله می‌کنند و همه چیز را به سرقت می‌برند. بعد از این حادثه، مرد جوانی که هیچ خیانتی نکرده، بیان می‌کند که مال به دست آمده از خیانت در نهایت هم به خیانت برمی‌گردد و می‌نویسد که خیر و خوبی در عمل نیک شخص است، نه در مال و ثروت. او از دیگران می‌خواهد که از خیانت دوری کنند و بر روی درستی و نیکی تمرکز کنند. داستان یادآور این نکته است که خیانت هرگز نمی‌تواند پایدار باشد.