نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ - بمناسبت مراجعت جناب آقای‌ام یرعباس نعمت‌اللهی صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / ماده تاریخ‌ها و قطعات مناسبتی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باد این بوی خوش از دشت ختا آورده است

نی ختا گفتم از آن زلف دوتا آورده است

چشم ما را سرمه‌ئی آورده از خاک درش

راستی شرط محبت را بجا آورده است

درد و رنج و محنت و غم از بر ما بسته رخت

دولت و اقبال و عزت روبما آورده است

جان نمی‌گنجد بتن از شادمانی گوئیا

مژده رحمت پیمبر از خدا آورده است

باب شادی شد بدل مفتوح گوئی جبرئیل

آیهٔ انا فتحنا از سما آورده است

فاشگویم یک جهان فضل و شرف در اصفهان

میرعباس از در شاه رضا آورده است

نور چشم حضرت نعمت علی شه کز جمال

چشم ما را یک فلک نور و ضیا آورده است

دیده اهل صفا روشن که آن روشن روان

یک بهشت جاودان با خود صفا آورده است

این گل گلزار زهرا سروبستان علی است

کس نگوید اینصفا را از کجا آورده است

چون صغیر بینوا را تحفه‌ئی لایق نبود

چند شعری هدیهٔ آن خاک پا آورده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و نعمت‌هایی می‌پردازد که از یک سوی، به عشق و محبت و از سوی دیگر، به شادابی و خوشی‌های زندگی مرتبط است. شاعر به بوی خوش و جمال انسانی اشاره می‌کند که از دشت ختا و از زلف محبوبش به ارمغان آمده است. او همچنین به درد و رنج و محنت‌های زندگی اشاره می‌کند که با حضور محبت و رحمت الهی به شادی و خوشبختی تبدیل شده است. پیغام‌های امیدبخش چون آمدن رحمت پیامبر و آیه‌های الهی، همراه با ذکر فضائل و شرف در اصفهان و نور چشم حضرت نعمت علی، جلوه‌های زیبایی را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که همه این زیبایی‌ها و نعمت‌ها از کجا آمده است و به عشق و صفا برمی‌گردند.