نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

که گوید از من آزرده دل با بی وفا یاری؟

که نه کس جز فنون بی وفائی کرد ارشادش

که ای بی مهر اکنون خسته جانی را که میخواهی

مدام از هجر خود آزرده نه از وصل خود شادش

ز آزارت به گردون می رسد پیوسته افغانش

ز بیدادت به کیوان می رسد هموار فریادش

هم از آلام هجران جام عشرت گشته پر خونش

هم از اسقام حرمان خاک هستی رفته بر بادش

چو گفت این چند بیت آنکه می خواند از زبان من

به او این شعر عاشق را که رحمت بر روان بادش

«نمیگویم فراموشش مکن، گاهی بیاد آور

اسیری را که می دانی نخواهی رفت از یادش»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج عاشقانه‌ای صحبت می‌کند که از بی‌وفایی یار خود رنج می‌برد. او به بی‌وفایی یار اشاره می‌کند و از این می‌گوید که نه تنها دل عاشق از هجر یار آزرده است، بلکه صدای فریاد و ناله‌اش به آسمان و افلاک نیز می‌رسد. شاعر توصیه می‌کند که عاشق نباید یار خود را فراموش کند و همیشه به یاد او باشد، حتی اگر در حال اسارت عواطفش باشد. در پایان، شاعر برای روح عاشق آرزوی رحمت می‌کند و او را تشویق می‌کند که یاد یار را از دل نراند.