نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شوق بی‌حد شد و رسوایی دل نزدیک است

جامه‌ام بس که دراز است، به گل نزدیک است

داغ من هر که ببیند، جگرش می‌سوزد

آتش وادی من دور [و] به دل نزدیک است

دیده و دل همه پر نقش رخ اوست مرا

راه بتخانه ی کشمیر و چگل نزدیک است

دارد از جنبش مژگان سیاه تو خبر

دلم از بس به تو ای عهدگسل نزدیک است

ترسم از بی خبری قتل مرا فاش کنی

دامنت سخت به این خون بحل نزدیک است

صدق در طوف چو باشد، حرم و دیر یکی ست

کعبه دور است [و] خرابات به دل نزدیک است

در محیط غم ایام شدی پیر سلیم

واقف از کشتی خود باش که گل نزدیک است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و رسوایی‌های آن است. او از شوق و اشتیاق زیاد خود صحبت می‌کند که نزدیک به رسوایی و پریشانی قلبی است. شاعر به نحوی تأکید می‌کند که درد و داغش بر دل‌ها اثر می‌گذارد و آتش عشقش نزدیک‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد. او با اشاره به زیبایی معشوقش و آثار آن بر دل و دیده، به نوعی درگیری روحی و عاطفی را به تصویر می‌کشد. همچنین، از احساس نگرانی درباره احتمال فاش شدن عشقش می‌گوید و از پیچیدگی‌های آن سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به غم و پریشانی ایام خود اشاره کرده و از تجربه‌اش در زندگی عشق و درد می‌گوید. تمام این عناصر به احساسی عمیق و تنگناهای عشق اشاره دارد.