شمارهٔ ۵۰۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو می فروش به مینا شراب ناب کند
اشاره ای ز تنک ظرفی شراب کند
بهار رفت، چه شد جام می که می خواهد
شراب از پی گل، پای در رکاب کند
هلاک مشرب صیاد دام بر دوشم
که جای گل ز چمن بلبل انتخاب کند
در آفتاب مرا سوخت انتظار کسی
که شب به سایه ی گل، سیر ماهتاب کند
شعار دور فلک از سلیم اگر پرسی
چو آفتاب به انگشت خود حساب کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این بیتها به توصیف حال و هوای شاعر در مواجهه با شراب و زیباییها و چالشهای زندگی پرداختهاند. شاعر از میفروش و شراب ناب سخن میگوید و نگران این است که بهار رفته و جام می ناپدید شده است. همچنین اشاره به عشق و انتظار دارد، به ویژه در حالتی که منتظر کسی است که نمیآید. در نهایت، شاعر به دور فلک و حرکت آسمانی هم اشاره میکند و تأملاتی درباره زمان و این چرخهها دارد. کل شعر حاکی از دلتنگی، زیبایی و عبور زمان است.