شمارهٔ ۹۴۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صورت پذیر نیست ز ما کار زندگی
باشیم چند صورت دیوار زندگی؟
آب آرمیده می رود، اما به رفتن است
غافل مشو ز جلوه ی هموار زندگی
بی یاد مرگ، قطره ی آبی نمی خورد
هرکس بود چو خضر، گرفتار زندگی
در مرگ، بیم تفرقه ی روزگار نیست
کوتاه دیده حادثه دیوار زندگی
منصور بعد مرگ به بانگ بلند گفت
کاین دار نیست سخت تر از دار زندگی
آزرده ای ز گردش ایام، می بنوش
باشد شراب، شربت بیمار زندگی
خوش دام خنده ای ست برای مجردان
کوتاه کن علاقه ی دستار زندگی
ما را به وصل دوست رسانند عاقبت
از ما هزار عشق به دیدار زندگی
بگذشت روزگار جوانی، هزار حیف
کز دست رفت مایه ی بازار زندگی
تا چند نامه سوی وطن می توان نوشت
آخر بس است این همه اظهار زندگی
پیر خرد مرا به خموشی اشاره کرد
یعنی ببند رخنه ی دیوار زندگی
دیوانگی ست زینت اوقات ما سلیم
داغ جنون بود گل دستار زندگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی و تأمل در زندگی و مرگ میپردازد. شاعر به تصوری عمیق از زندگی و گذر زمان اشاره میکند و یادآور میشود که زندگی همواره در حال تغییر است و هیچ چیزی دائم نیست. او زندگی را به دیواری تشبیه میکند که صورتی از ما را در خود جای داده و بیان میکند که هیچکس نمیتواند از مرگ فرار کند. شاعر به این نکته اشاره دارد که بیتوجهی به مرگ، نمیتواند ما را از حقیقت تلخ زندگی دور کند و مشکلات و سختیهای آن را نادیده بگیرد. او همچنین از حسرت دوران جوانی و گذر زمان صحبت میکند و یادآور میشود که باید از فرصتهای زندگی بهره ببریم و خود را به خیال و آرزوهای بیهوده مشغول نکنیم. نیازی به ابراز احساسات زیاد نیست و به جای آن، باید به واقعیتها توجه کنیم. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و ارتباط با دیگران مهم است و همه ما به پیوند با دوستان و عزیزان نیاز داریم تا به واقعیت زندگی توجه کنیم و درک بهتری از آن داشته باشیم.