شمارهٔ ۴ - هجو کاسهٔ چینی سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
یکی پیالهٔ چینی برای خوردن آب
بداد خواجه مرا از صفات نیکویش
که گر چو کاسهٔ فقرش نهند بر سر راه
ز کهنه کعبی او ننگرد کسی سویش
شکسته ای که صدا برنیاید از لب او
هزار سنگ زند گر کسی به پهلویش
چو چاه زمزمش افتاده رخنه ها بر لب
چو حوض کوثر، خورده شکنج ها رویش
ز ساغر دل خاقان زیاده تر گرهش
ز کاسهٔ سر فغفور بیشتر مویش
حباب خنده بر اندام او زند چون موج
برند چون ز پی آب بر لب جویش
خیاره دار نماید، ز بس که موج شکست
فشرده همچو حباب دلم ز هر سویش
به خواجه بخشش این کاسه شد چو حوض یزید
که هرکه آب ازو خورد، شد دعاگویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف یک پیاله چینی میپردازد که برای نوشیدن آب است و به صفات نیکوی بخشندهاش اشاره میکند. او توصیف میکند که اگر کسی به این پیاله بیتوجهی کند، به مانند کعبه که مورد احترام است، از آن دوری میکند. شاعر اشاره میکند که حتی اگر از این پیاله صدایی نشنود، باز هم ارزشمند است و میتواند زخمهای زیادی را تحمل کند. سپس به زیباییهای ظاهری و باطنی این پیاله میپردازد و میگوید که مانند حوض کوثر، صفات و ویژگیهایش حائز اهمیت است. در نهایت، شاعر خواهان این است که هرکس از این پیاله آب بنوشد، دعاگوی بخشندهاش باشد.