شمارهٔ ۲ - خطاب به بزرگی سروده سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای به دست تو قلم گشته کلید در فیض
ای که از جود تو همت به جهان کامرواست
بحر اگر نیست، غمی نیست، کف جود تو هست
ابر اگر رفت، چه شد، دست سخایت برجاست
آسمان کیست کزو کام دلی بتوان یافت
هرچه خواهد کسی، از لطف تو می باید خواست
بر در بارگه قدر تو چون درویشان
تای جوزی به کف دست فلک از جوزاست
سخن کشتن خصمت به میان چون آید
موی جوهر به تن تیغ تو می گردد راست
دم عیسی، دم تیغ است بداندیش ترا
دشمن جاه ترا فاتحه تکبیر فناست
قاصدی آمد و پیغام تو آورد به من
وه چه قاصد که فرح بخش تر از باد صباست
می توانم که زنم طعنه ی پستی به فلک
از غبار درت از بس که دماغم بالاست
نه همین منت لطفت به سرم امروز است
سایه پرورد کف جود توام، مدتهاست
خورم از جود تو نان بر سر خوان دگران
روزی از ابر خورد، گرچه صدف در دریاست
از پی روشنی بزم تو نورافشان باد
آن چراغی که درو روغن چشم بیناست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و وصف جود و کرم الهی پرداخته است. شاعر بهخاطر نعمتهای الهی سپاسگزاری میکند و میگوید که به دست خداوند، کلید ورود به فیض و رحمت الهی فراهم است. او به وسعت و بیپایانی بخششهای خدا اشاره کرده و بیان میکند که اگر باران نیفتد، جود و دست سخاوت خدا همیشه در دسترس است. شاعر از جایگاه خود در درگاه خداوند مانند درویشان سخن میراند و از عشق و لطف الهی بهره میبرد. در نهایت، با بیانی عمیق، میگوید که او همیشه تحت سایه رحمت خداست و از الطاف او بهرهمند میشود.