شمارهٔ ۷ - در مدح سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آفتاب مشرق دین کز فروغ صدق
روی تو همچو صبح، دم از نور میزند
نازم به همت تو که در خرقهٔ نمد
ساغر ز کاسهٔ سر فغفور میزند
جام تو از شراب تجلی لبالب است
شوق تو می ز خمکدهٔ طور میزند
دعوی درد با تو کند گر به راه عشق
دلتنگی تو بر کمر مور میزند
بر خاک درگه تو ز پاس ادب سلیم
چون آفتاب، بوسهای از دور میزند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ستایش شخصیت معنوی و روحانی یک پیشوای دینی میپردازد که نور حقیقت و صداقت را منتشر میکند. او به زیبایی و ارزش همت این شخص اشاره میکند که در حالی که لباس معمولی بر تن دارد، به گونهای خاص نور و آرامش را به دیگران میبخشد. همچنین، شاعر از شوق و عشق به این پیشوا صحبت میکند که حتی در مشکلات نیز نمیتواند از او دور شود. او نهایتاً با احترام به درگاه این شخصیت، به عشق و ادب خود اشاره میکند.