شمارهٔ ۱۴ - در مدح دلشاد خاتون سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای دل! امروز تو را روز مبارک بادست
که جهان خرم و سلطان جهان، دلشاد است
خوش برآ، چون خط دلدار، که در دور قمر
همه اسباب خوشی، دست فراهم دادست
هر پریشانی و تشویش که جمع آمده بود
لله الحمد، که چون زلف بتان بر بادست
آمد از روضه فردوس «مبارک بادی»
مژدهای داد و جهان پر ز «مبارک بادست»
میدمد باد طرب، دور بقا میگذرد
ساقیا! باده که دوران بقا بر بادست
دامن عمر به غفلت مده از کف، که تو را
دامن عمر ز کف رفته نیاید با دست
راست شد چون الف از صحبت این قره عین
پشت کوژ فلک پیر، که مادرزادست
یاد داری فلک این دور سعادت که تو را!
این چنین دور عجب دارم اگر خود یادست!
ای نهال چمن مملکت امروز ببال!
که گل سلطنت از باد خزان آزادست
باد باقی تن و جانش که زد آب و گل او
چار دیوار بقا، تا به ابد آبادست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مناسبت روزی مبارک و خوشحالکننده سخن میگوید. او از شادابی جهان و دل شاد سلطان یاد میکند و به خوشیهایی که در این روز فراهم آمده است اشاره دارد. باد خوشبختی از بهشت میوزد و شادی به جهان میآورد. شاعر به ساقی میگوید که باده بیاورد، زیرا زندگی ناپایدار است و باید از آن بهرهمند شد. او همچنین به زمان و گذر عمر اشاره میکند و میگوید که نباید از دامن عمر غافل شد. در نهایت، به نهال چمن کشورش دعوت میکند که رشد کند و ببالد، زیرا سلطنت در این روز آزاد است و بقا و پایداری در آن وجود دارد.