نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ - فراقنامه سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / فراق نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به نام خدایی که با تیره خاک

بر آمیخت این جوهر جان پاک

چو با یکدگر کردشان آشنا

دگر بارشان کرد از هم جدا

که دانست کان آشنائی چه بود؟

پس از آشنائی جدائی چه بود؟

درین پرده کس را ندادند بار

نمی‌داند این راز جز کردگار

به بوئی که در نافه افزون کند

بسی آهوان را جگر خون کند

صدف تا کند دانه در پدید

بسی شور و تلخش بباید چشید

بر افراخت نه پرده لاجورد

ده و دو مقام اندر و راست کرد

بهر پرده و هر مقامی که ساخت

یکی را زد و دیگری را نواخت

شکر را زنی خانه‌ای بر فراخت

گره کاری و بند گیریش ساخت

مگس خواست حلوائی از خوان او

عسل آیتی گشت در شان او

خداوند هفت آسمان و زمین

زمین گستر و آسمان آفرین

ز خورشید مه را جدائی دهد

شب و روزشان روشنائی دهد

نپرسی چرا اختر و آسمان

شب و روز گردند گرد جهان؟

مپندار کین بی سبب می‌کنند

خداوند خود را طلب می‌کنند

نمی‌گنجد او در تمنای تو

تو او را بجو کوست جویای تو

گل ما بنا کرده قدرتش

دل ما سرا پرده عزتش

به نورش دو چشم جهان ناظر است

از آن نور مردم شده ظاهر است

خداوند چار و دو و سه یکی است

بماند شش و چار و نه اندکی

به مسمار هفت اخترش دوخته

فلک حلقه‌ای بر درش دوخته

به حکمت رسانیده است آن بدین

روان ز آسمان و تن از زمین

فزون از زمین است تا آسمان

تفاوت مر این هر دو را در میان

دگر بارشان کرد از هم جدا

دو بیگانه با هم شدند آشنا

که آن از گل تیره است این ز نور

ز تن تا به جان نسبتی هست دور

به زاری و حسرت جدا می‌شوند

چو با یکدگر آشنا می‌شوند

نمی‌بودشان کاشکی اتصال

چون جان را و تن را چنین بود حال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به راز آفرینش و رابطه بین انسان و خداوند می‌پردازد. شاعر با اشاره به بلای آشنایی و جدایی بین روح و جسم، به فلسفه وجود و علت‌های جدایی و ارتباط انسان با خدا اشاره می‌کند. او می‌گوید که تنها خداوند می‌داند که این آشنایی و جدایی چه معنایی دارد و انسان‌ها در جستجوی خداوند هستند. همچنین، شاعر به زیبایی‌های خلقت و شب و روز اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که خداوند یکی است و هر چیزی در جهان به بافتی از دوگانگی و جدایی وابسته است، اما در عین حال در هر کجا که باشد، در نهایت به سوی خداوند جستجو می‌گردد. شرایط انسانی به زاری و حسرت تنهایی اشاره دارد و نشان‌دهنده دوری از اصل وجودی خود است.