بخش ۹ - زمستان سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / فراق نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
کجا تاختی خسرو خاروان
عنان بر زمستان گه آسمان
شدی شاخ از باد لرزان چو بید
سر سبز کهسار گشتی سپید
چو برخاستی باد بهمن ز جای
فرو مردی آتش به دست و به پای
شدی آب در قاقم از باد خشک
به سنجاب گشتی نهان بید مشک
سپیدی گرفتی همه کوه و راغ
سیاهی ندیدی کسی جز کلاغ
به برف ار فرو رفتی آن روز خور
کجا بر توانستی آمد دگر
چو درای سیماب بودی زمین
سر از برف بر ابر سودی زمین
ستاده درختان گل ناامید
برهنه تن از باد لرزان چو بید
بر ایشان بسی نوحه کردی سحاب
به زاری بباریدی از دیده آب
شده سرو را خشک و افسرده دست
چنار است در آستین برده دست
هوا شیر را پوستین میدرید
سیه گوش را گوشها میبرید
کجا مرد را باد دیدی به کوی
به جستی و بینی ببردی ز روی
به ناوک هوا موی را میشکافت
سنان میزد و روی را میشکافت
هر آنکس که دردی در آتش نبود
دمی خوش نمیآمدش همچو عود
ملک منقل زر برافروختی
همه عود و عنبر بر آن سوختی
ز گلنار منقل چو بستان شدی
به بستان بسی مرغ بریان شدی
روان گشته در بزم جام شراب
چو گردنده گرد فلک آفتاب
بلورین قدح بود مرجان نما
چنان کاتشی سرکشد در هوا
سر هر دو از عشق و می گرم بود
نمیداشت دی را دم سرد سود
به می مجلس عیش خوش داشتند
دم سرد دی باد پنداشتند
کسی را که در ماه دی آتشی
ز می نیست، یا از رخ مهوشی،
حقیقت بدانش که افسردهای است
چه افسرده؟ یکبارگی مردهای است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف سرمای شدید و برف و یخزدگی در فصل زمستان میپردازد و تأثیر آن بر طبیعت و انسانها را نشان میدهد. توضیح میدهد که چگونه باد سرد زمستانی باعث خشک شدن درختان و نابودی زیبایی طبیعت میشود و همه جا را با سفیدی برف پوشانده است. همچنین به وضعیت ناامیدی درختان و گلهای خشکیده و تأثیر منفی این سرما بر زندگی انسانها اشاره میکند. در این شرایط، انسانها به دنبال گرما و آرامش میگردند و در میخانهها و مجالس شراب مینوشند تا خود را از این سردی و یأس رهایی بخشند. در نهایت، به عمق افسردگی و ناامیدی در دل انسانها اشاره میشود و با تأکید بر این که نبود گرما و عشق به حالت سکوت و مرگ نزدیک میکند، شعر به پایان میرسد.