بخش ۱۱۰ - پند سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
گلستان گیتی به خاری نیرزد
خُمستان گردون خُماری نیرزد
مکش بار دل بهر برگی چو غنچه
که صد ساله برگت به باری نیرزد
نسیما مبر برگ گل را به غارت
کزآن بلبلی صد هزاری نیرزد
همه کار ملک سلیمان بر من
به آواز یک مور باری نیرزد
مشو با صبا همنفس کان تنعم
به آمد شد خاکساری نیرزد
همه گرم و سردی که در خوان گیتی است
به درد دل و انتظاری نیرزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر این است که زیباییها و لذتهای دنیا به اندازهای نیستند که ارزش داشته باشند. شاعر به مقایسه چیزهای مختلف میپردازد و نشان میدهد که حتی بهترین و باارزشترین چیزها در برابر مشکلات و دردها نادیده گرفته میشوند. او بر این باور است که همه چیزهای خوب این دنیا، از جمله نعمتهای مادی و ظاهری، در برابر بار سنگین دلشکستگی و انتظار، هیچ ارزشی ندارند. ضمن اینکه او از عشق و محبت و زیباییهایی چون گل و بلبل نیز به عنوان مسائلی که در نهایت بیفایدهاند یاد میکند. در نهایت اشاره به اینکه زندگی پر از لذت و درد، بدون معنای واقعی، به هیچچیز نمیارزد.