نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۷ - غزل سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آفتابی از شکاف ابر ایما می‌کند

عاشقان را در هوا چون ذره رسوا می‌کند

باز در زیر نقاب فستقی رخسار گل

می‌نماید بلبلان را مست و شیدا می‌کند

لعل او با من به لطف و خنده می‌گوید سخن

گوهر پاکیزه خویش آشکارا می‌کند

می‌شود بر خود ز من آشفته‌تر کو یک نظر

منظر خود را به چشم من تماشا می‌کند

من روان می‌ریزم اندر پای سرو او چو آب

آن سهی سرو خرامان دوری از ما می‌کند

گل درون غنچه مجموعست و فارغ کرده دل

زآنچه مسکین بلبلی بر در تقاضا می‌کند

چو بشنید از شکر زینسان خطابی

بهار افروز دادش خوش جوابی

باد جانت به فدای دم باد سحری

چند بر غنچه مستور کنی پرده‌دری

منشین بر در امید و مزن حلقه وصل

به از آن نیست که برخیزی و زین درگذری؟

آستین پوش بدان روی که خواهد کردن

دور رخسار تو چون گل صد برگ تری

می‌کند بر در گل شعرسرایی بلبل

بلبلا چند درآیی ز سر شعر دری؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف زیبایی و عشق است. شاعر از خورشید و زیبایی گل‌ها می‌گوید و احساسات عاشقانه خود را بیان می‌کند. او اشاره می‌کند که چطور زیبایی‌های طبیعی، چون گل و بلبل، دل عاشقان را شیدا و مست می‌کند. همچنین، شاعر به نیاز برای ارتباط با معشوق و لزوم ابراز احساسات اشاره می‌کند و می‌گوید که انتظار برای وصال، دشوارتر از خود وصال است. در پایان، تأکید بر ضرورت آمدن به سراغ عشق و خلاقیت در بیان احساسات، زندگی را برای عاشق زیباتر می‌سازد.