بخش ۶۳ - غزل سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بخش 1
تو ای جان من ای بیمار چونی؟
درین بیماری و تیمار چونی؟
گلی بودی نبودت هیچ خاری
کنون در چنگ چندین خار چونی؟
ترا همواره بستر بود گلبرگ
گلا، از جای ناهموار چونی؟
بخش 24
مرا باری خیال تست مونس
ندانم با که میداری تو مجلس
صبا با من همه روزست دمساز
ترا آخر بگو تا کیست همراز
نشسته در ره بادم به بویت
که باد آرد مگر گردی ز کویت
تو چون شمعی نشسته در شبستان
در آهن پای و در سر دشمن جان
من از شوق جمال یار مهوش
زنم پروانه سان خود را بر آتش
گه از حسرت زنم من سنگ بر دل
که دارد یار من در سنگ منزل
مگر آهم تواند کرد کاری
کند در خلوتت یک شب گذاری
مرادی نیست در عالم جز اینم
که روی نازنینت باز بینم
سر زلف دل آشوبت بگیرم
به سودای تو در پای تو میرم
مرا جانی است مرکب رانده در گل
از آن ترسم که ناگه در پی دل
رود جان و تنم در گل بماند
مرا شوق رخت در دل بماند
چو در دل نقش زلف یار گردد
دلم را صبر تار و مار گردد
به چشمم در غم آن نرگس شنگ
جهان گاهی سیه باشد گهی تنگ
خبر ده تا دوای کار من چیست
طبیب درد بی درمان من کیست
غم پنهان خود را با که گویم
علاج درد دل را از که جویم
چو آمد نامه خسرو به پایان
به خون دیدهاش بنوشت عنوان
روان از دیده خون دل چو خامه
بدان هر دو صنم بنوشت نامه
به شکر گفت کای یار دل آویز
ابا شهناز ازینجا زود برخیز
که این غمنامه را هیچ ار توانید
بدان ماه پری پیکر رسانید
چو عود و چنگ را آهنگ سازید
ز قولم این غزل بر چنگ سازید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری عاشقانه و غمگین است که شاعر از حال دل خود و عشقش به محبوب سخن میگوید. او از رنج و بیماری قلبی ناشی از دوری معشوقش مینالد و به سرنوشت تلخ خود اشاره میکند. شاعر احساس میکند که محبوبش در میان خارها و مشکلات قرار دارد و از او میخواهد که بگوید با چه کسی در ارتباط است. او بیان میکند که هر روز از شوق معشوقش در غم و حسرت به سر میبرد و از دیگران میخواهد که او را در درک درد و غمش یاری کنند. در انتها، به احساسات عمیق و شوق دیدار یار اشاره دارد و ناامیدی و آرزوهایش برای دیدار معشوق را به تصویر میکشد.