بخش ۷۵ - پاسخ مهراب به افسر سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بدو مهراب گفت ای افسر روم
به تو آباد باد این کشور روم
کنون در زیر این پیروزه چادر
کسی را نیست چون خورشید دختر
کسی دانم به تنهایی نسازد
که تنهایی خدا را میبرازد
ز جنس خویش گیرد هرکسی جفت
خدایست آنکه بی یار است و بی جفت
درین نُه پردهٔ پیروزه پیکر
زن از خورشید عذرا نیست برتر
به هر ماهی شبانروزی به خلوت
کند در خانهای با ماه صحبت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مهراب به افسر روم میگوید که کشور روم باید آباد باشد. او اشاره میکند که در زیر چادرشان دختری مانند خورشید وجود دارد که هیچ کس به تنهایی نمیتواند با او رقابت کند. او تأکید میکند که خود خدا نیز تنهاست و هیچ کس نمیتواند به تنهایی با او برابری کند. همچنین، اشاره میکند که هیچ زنی نمیتواند از خورشید بالاتر باشد و هر کس باید با همجنس خود ارتباط داشته باشد. در نهایت، او به خلوت و صحبتهایی که زن و شوهرها در خانه دارند، اشاره میکند.