بخش ۸۱ - غزل سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مخور اَندُه که همه کار به کام تو شود
شادی آید ز بن گوش غلام تو شود
آنکه یاقوت لبش در نظر تست مدام
شکرین پسته او نقل مدام تو شود
بعد از این خطبه اقبال به نام تو کند
عاقبت سکه خورشید به نام تو شود
آخر این مرغ همایون که دلت دانه اوست
آید از روی هوا بسته دام تو شود
چشم ارباب نظر خلوت خاصت گردد
خون اصحاب غرض جرعه جام تو شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به خواستهها و آرزوهای انسانی اشاره دارد و بیان میکند که نباید نگران بود که همه چیز طبق میل ما پیش نرود، زیرا شادی و خوشبختی از راهی دیگر به زندگی ما میآید. همچنین، به زیبایی و جذابیتهایی که در زندگی وجود دارد، اشاره میکند و امیدواری را در پی دارد که سرنوشت و دوران خوشی به نام ما خواهد بود. در نهایت، به این نکته تاکید میشود که عشق و علاقه، مانند پرندهای است که در جستجوی دانهای از محبوب، به سمت ما میآید.