نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹۵ - غزل سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شادی آمد از درون امشب که هان جان می‌رسد

جان به استقبال شد بیرون که جانان می‌رسد

یار چون گیسو کشان در پای یار آمد ز در

مژده ای دل کان شب سودا به پایان می‌رسد

خوش بخند ای دل که اینک صبح خندان می‌دمد

خوش برقص ای ذره کاینک مهر رخشان می‌رسد

پریشان و سر و جان داده بر باد

چو زلف آمد ملک بر پایش افتاد

گل خندان به زیر پر گرفتش

گشاد آغوش و خوش در بر گرفتش

نشستند آن دو نازک یار با هم

بر آن گلزار روح افزا چو شبنم

بپرسیدند هر دو یکدگر را

ببوسیدند بادام و شکر را

خوشا آن هر دو معشوق موافق

که بنشینند با هم چون دو عاشق

به مژگان گفته با هم هر دو صد راز

به ابرو کرده با هم هر دو صد ناز

ملک را گفت: «ای روی تو روزم

به شام آورده روز دلفروزم

مده بر عکس خورشید ای گل اندام

سپاه حسن چون مه عرض بر شام

رخ فرخ چرا می‌تابی از روم

به عزم بام صبحم را مکن شوم

ندانم تا کی ای عمر گداری

چنین تن در سفر فرسوده داری

چو مه روز و شب ای زرین شمایل

چه تن می‌کاهی از قطع منازل؟

مه و خور گرچه در بر داری از من

ندیدی هیچ برخورداری از من

تو چون زلف ار نبودی فتنه بر روم

چرا گشتی چنین سرگشته در روم

ز حلوایم بجز دودی ندیدی

زیانها کردی و سودی ندیدی»

بگفت این و سرشک از دیده افشاند

روان این مطلع موزون فرو خواند:

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر بیانگر حالتی از شادی و عشق است که در آن یک معشوق به سراغ محبوبش می‌آید. شب پر از حس و حال عاشقانه به پایان می‌رسد و صبح شادی و خوشحالی را به همراه می‌آورد. معشوق با زیبایی‌اش مانند گیسو در می‌رقصد و دو عاشق در گلزار کنار هم نشسته و از یکدیگر می‌پرسند و به یکدیگر عشق می‌ورزند. آن‌ها رازهای خود را با ناز و محبت به یکدیگر می‌گویند و از زیبایی و عشق یکدیگر لذت می‌برند. در نهایت، شاعر می‌توان درک کند که عشق حقیقی و عمیق‌تر از صرف زیبایی ظاهری است و زندگی بدون عشق کامل نیست، در حالی که درد و غم نیز با عشق همراه است.