نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

۴۶۴- مولانا فتحی کور قزوینی سام میرزا صفوی

سام میرزا صفوی / صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

از مردم قزوین است بسیار ستم ظریف و مردم آزار بود آخر در جوانی وفات یافت این دو مطلع از اوست :

به هر زمین که چکید آب چشم گریانم

دمید خار ملامت، گرفت دامانم

غریب بر سر کوی حبیب می میرم

بیا اجل که بجایی غریب می میرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به مرگ جوانی از قزوین اشاره می‌کند که در زندگی‌اش با ظلم و آزار مواجه بوده است. او با احساس غم و اندوه، از درد و رنج خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که به خاطر دوری از محبوبش در عذابی شدید است. در ابیاتش، احساس تنهایی و ناامیدی او به خوبی نمایان است.