نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ - مولود و منقبت فخر عالم(ص) صامت بروجردی

صامت بروجردی / اشعار مصیبت / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

فصلِ ربیع است ای بُتِ حَبشی‌خال!

خسرو، فرود از بلندیِ اقبال

صفحهٔ گیتی گرفت با فر و اجلال

مرغِ سلیمان گشود به هر طرف بال

ساده‌رُخا! گوش ده به نغمهٔ داود

خطهٔ غبرا به لونِ گنبدِ خضراست

غیرتِ جنت تمامِ ساحتِ دنیاست

نالهٔ بلبل به شاخِ گل طرب‌افزاست

سویِ تماشا بِچَم که گاهِ تماشاست

سازِ غمِ روزگار را هله بدرود!

کرده هلا رخ، دو نعمتِ متوالی

موسمِ اردیبهشت ماهِ جلالی

آمده مولودِ شمسِ مجد و مَعالی

ختمِ رسل، مقتدایِ دانی و عالی

فخرِ سُبُل، عقلِ کل، احمدِ محمود

شاهِ قریشی‌نژاد و هاشمی‌افسر

سیدِ بطحاشرافت و مدنی‌فر

میرِ «لَعَمْرُک»‌سریر و «یاسین»‌مظهر

سرورِ «اَسرا»‌مقام و «طاها»‌منظر

باعثِ ایجادِ هر چه مخفی و موجود

ملکِ نبوَت به سعیِ حضرتش آباد

کشورِ دین از او قوی شده بنیاد

همچو خدا بی‌شریک و همره و انباز

هستیِ کَونَین را وسیلهٔ ایجاد

خلقتِ افلاک را نتیجهٔ موجود

مسقطُ‌الراسش به خاکِ پاکِ تهامه

زیبِ جهانِ وجود و زینِ قیامه

صانعِ امکان چو شد محرکِ خامه

در ورقِ صنع، حرفِ اولِ نامه

نامِ نکویش نوشت خالقِ معبود

آئینهٔ حق‌نمایِ ذاتِ قدیم است

رحمتِ بی‌منتها و ذاتِ عظیم است

دُرِّ یتیمِ بحارِ لطفِ کریم است

بر دلِ احبابِ نور، طورِ کلیم است

در تنِ اعداء، شرارِ آتشِ اخدود

آیتِ ذات و صفاتِ حضرتِ باری

در تنِ اشیاء چو روح، ساری و جاری

از دمِ سبابه بهرِ معجزه‌کاری

شق‌ِ قمر کرد تا که در شبِ تاری

تیره کند روزِ خصمِ کافرِ مردود

ای شده در دفترِ تو ختمِ رسالت!

آمده از کبریات شرطِ جلالت

کارِ شفاعت به عهدهٔ تو حوالت

قربِ تو را طالبم که در همه حالت

کویِ تو خوش‌تر مرا ز جنتِ موعود

ای سببِ بودِ خلق، جودِ وجودت

نیست تفاوت میانِ غیب و شهودت

زندگیِ کائنات جمله ز جودت

ساخت نزولِ وجود، عرش‌ صعودت

شاهدِ حق را به ماسویٰ همه مشهود

قاسمِ اشیاء چه دستِ فیض گشاده

بهرهٔ «صامت» ز فضل، کرده زیاده

هم به دلم مهرِ تو ودیعه نهاده

هم به کَفم اختیارِ مدحِ تو داده

شکر ز بختِ بلند و طالعِ مسعود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به فصل بهار و زیبایی‌های آن اشاره دارد، با استعاره‌هایی از داستان‌های دینی و شخصیت‌های بزرگ مانند پیامبر اسلام. شاعر از آمدن بهار به عنوان نشانه‌ای از تجدید حیات و دل‌انگیزی طبیعت یاد می‌کند و تأکید می‌کند که این فصل به یاد مولود (متولد) پیامبر محمد (ص) تجلیل می‌شود. او فضایل پیامبر را ستایش کرده و به نعمت‌ها و برکات وجود او اشاره می‌کند، و همچنین ارتباط او با خداوند را مثالی از رحمت و لطف می‌داند. شعر به طور کلی به خلسه ناشی از عشق و شکرگزاری نسبت به وجود مقدس پیامبر و تأثیر او بر عالم هستی می‌پردازد.