نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶ صامت بروجردی

صامت بروجردی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم بهانه رویت زیاد می‌گیرد

به شوق وصل تو فال زیاد می‌گیرد

رخت هر آن چه ز عاشق‌کشی نمی‌داند

ز چشم شوخ سیاه تو یاد می‌گیرد

ز روی تجربه مغروری از جهان غلطست

که دهر هر چه به هر کس که داد می‌گیرد

تو شاه کشور حسنی ولی عدالت کن

که شاه مملکت از عدل و داد می‌گیرد

به غیر رخ منما پیش دیده (صامت)

که شعله غمش اندر نهاد می‌گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از longing (دلتنگی) و میل به وصال معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که چقدر به یاد او دلتنگ می‌شود. او می‌گوید که زیبایی و ضربه‌های عشق را از نگاه معشوق یاد گرفته است. شاعر همچنین به اشتباهاتی که در دنیا وجود دارد اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که به عدالت فکر کند، چرا که برقراری عدالت در زندگی مهم است. در نهایت، شاعر از زیبایی معشوقش سخن می‌گوید و می‌گوید که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند جایگزین او باشد.